117اتحاد جماهير شوروى با اشغال افغانستان، خود را به دشمن مشترك كشورهاى مسلمان (عرب و غيرعرب)، كشورهاى غربى و آمريكا تبديل كرد. چنانكه صدام با حمله به كويت خود را به دشمن مشترك جامعه بينالملل تبديل كرد. 1
در سطح تحليل نظام بينالملل نيز فرضيه «دشمن مشترك» به قوىترين وجه در رفتار سياسى ايالات متحده آمريكا و اسرائيل مشاهده مىشود.
هويت ملى آمريكائيان نيز همواره در تقابل با كشور ديگر يا دشمن مشترك معنا پيدا كرده است. جامعه آمريكايى از نژادها، قوميتها، كشورها و مذهب متنوعى تشكيل شده است. به اين جهت و به لحاظ تاريخى و فرهنگى، پيوسته هويت خود را در تقابل با ديگرى نامطلوب بنا كردهاند. تا پايان قرن نوزدهم، ايالات متحده خود را در تقابل با اروپا تعريف مىكرد.
در نيمه اول قرن بيستم، آمريكا خود را به عنوان رهبر تمدن اروپايى و آمريكايى عليه آلمان نازى معرفى مىكرد و پس از جنگ جهانى دوم، خود را رهبر دنياى آزاد و ليبرال و دموكراسى در مقابل اتحاد شوروى و كمونيسم جهانى ناميد و جنگ سرد، توجيهگر بسيارى از برنامهها و اقدامهاى جهانى اين كشور براى تأمين منافع ملىاش است. جنگ سرد يك هويت مشترك ميان مردم آمريكا و دولت به وجود آورد. سياست خارجى آمريكا در دوران جنگ سرد در جهت مهار شوروى و متحدان آن و گسترش كمونيسم در جهان بود. در چنين شرايطى آمريكا فروش تسليحات، كمكهاى خارجى، سياستهاى امنيتى، بودجه ميلياردى نظامى، حضور در مناطق مختلف جهان و منافع ملى خود را توجيه مىكرد.
اما پس از فروپاشى شوروى و پايان جنگ سرد، همه مفاهيم امنيت، استراتژى و ائتلاف معناى خود را از دست داد. غيبت دشمن واقعى و مشترك، آمريكا را دچار سردرگمى، بىهويتى، بىمعنايى و بىهدفى در سياست خارجى كرد. به دنبال اين واقعيت، مشاجراتى ميان نخبگان علمى و دانشگاهى و نيز ميان سياستمداران آمريكا