87پس از تو، زمين براى چه كسى زيبايى و آرايش خود را تجديد كند؟ تو در جامههاى آن خودنمايى دارى (شايد كنايه از اين باشد كه در تحولات روزگار تو هرگز فراموش نخواهى شد).
سلام و ريحان و روح و رحمت بر تو باد و نسيم جانبخش سايه عرش خدا پيوسته بر تو باد!
سرزمينى كه تو همسايهاش باشى، پيوسته بوى گل اقحوان (بابونه) بر آن مىوزد.
افسوس كه تحيتى از تو [بهسوى ما باز نگردد]؛ جز همان عطرى كه از خاك قبرت به مشام ما مىوزد.
از آن ساعتى كه تو در قبر مسكن گزيدى، كبوتران ناله كنند، در صورتى كه پيش از آن آواز طربانگيز داشتند.
من ديدهام را نكوهش مىكنم كه سرشكش پيوسته به آتش آن دو مىريزد.
و ستايشش مىكنم، اگر جلوى اشك خود را بگيرد و فقط به اندوه دردناك سوزان خود اكتفا كند؛
زيرا گريه آن نيست كه چشم اشك فرو ريزد، بلكه سوزندهترين گريه، گريه مؤثر در دل است.
آيا چشم من با قطراتى از اشك خود مىتواند مرا درباره تو سود بخشد؛ با اينكه بادهاى خزان كننده نامها و فراموش كننده نشانها، دامن خويش بر تو افشندند!
و با اين حال، من به سختى نيازمندم تا اين دردِ پنهانِ دل، مرا بكشد تا در نتيجه، دل من بتواند درد خود را