86ما براى برطرف كردن تاريكىها بدو چشم اميد مىداشتيم و تاريكىها به امثال او روشن مىشد.
خداى بزرگوار عرش، براى بردن پسر پيامبر خود، گوى سبقت را از ما ربود و خدا هميشه برتر و پيروزمند است.
هم او و هم پيشتازان خاندانش، از اين جهان رفتند و روش مرگ و مردن را بايد از ايشان آموخت.
اكنون چنانم كه نه آنها مرا از ياد او باز دارند، چنانكه «مؤرّج» شاعر پيش از من درباره آن دو گفته.
و نه [مرگ] او مىتواند مرا از اندوه و غم آنان باز دارد، بلكه داغ او، غم مرا براى آنان تحريك كرده و اندوه، اندوه آورد.
هنگامى كه مردم به خواب روند، من هم براى استراحت مىروم، ولى چنان است كه گويا چشمانم پر از خار و خس است.
اى يحيى! اى بزرگمرد! ياد تو چنان مرا سوزانده كه سوزشش به دل رسيده و دلم را كباب كرده.
آيا آنگاه كه ديدگانى تو را ديدار كنند كه جلاى آنهايى [ديدگان دوستان] و نيز ديدگانى كه خار آنهايى [ديدگان دشمنان]، مراثى تو به نظم درآيد؟
جانم به فدايت كه گرچه از اين جهان رفتى و هلاك شدى، ولى محاسن تو پيوسته رو به فزونى و ازدياد و سرمشق ديگران است.