88پنهان و دفن كند.
خاك بر سر آن خانهاى كه تو به خاطر خانهاى ديگر، از آن كوچ كردى و راستى كه هم اين سراى براى مردمان صالح و شايسته، جاى توقف و دل خوشى نيست.
هان اى جنايتكارانى كه به كشتن او به يكديگر مژده مىدهيد؟ بر سر شما اندوهى سايه افكند كه برطرفشدنى نباشد!
آيا شما شام كنيد و آسوده در بستر بيارميد، با اينكه رسول خدا(ص) در قبر خويش پريشان و مضطرب است؟
پس در اين مصيبت، ما را شماتت نكنيد و بايد هر يك از شما با رويى سياه از پيش ما دور شود.
و اگر پدر شما در روز جنگ حاضر بود، در آن وقتى كه دو لشكر به هم رسيدند و اسبان تاخت و تاز مىكردند،
ناچار تن به ذلت مىداد يا به سرعت مىگريخت؛ چنانكه شتر مرغ رميده بگريزد.
ولى او (يحيى) پيوسته به رو خود را در تنور جنگ مىانداخت و چنان بىباك بود كه مردم نادان مىگفتند: اين مرد، بىعقل است.
اما هرگز چنين نبود، بلكه او حاضر نبود زير بار كار سختى برود كه آن زشتتر بود.
او كجا و چنين نسبتى؟! بلكه او به دو اصل پاك خود(از طرف پدر و مادر) بسته بود.