43آن يارانى كه آن حضرت(ع)، شهادتشان را پيشگويى كرده بود. 1 اما در ساير منابع، روايتى در اينباره، به چشم نمىخورد.
مهمترين منبع ما براى آگاهى از چگونگى شهادت قنبر، كتاب «ارشاد» شيخ مفيد است كه داستان شهادت وى را به نقل از سيرهنويسان، به شرح زير، روايت كرده است:
روزى حجاج بن يوسف ثقفى گفت: «دوست دارم مردى از ياران ابوتراب را بكشم تا با [ريختن] خون وى، به خدا تقرّب جويم». به او گفتند: «ما كسى را نمىشناسيم كه از غلامش قنبر، همراهى بيشترى با ابوتراب داشته باشد». پس حجّاج در پى او فرستاد و او را آوردند. به او گفت: «تو قنبرى؟» گفت: «آرى». گفت: «ابوهَمدان؟» گفت: «آرى». گفت: «على بن ابىطالب، مولاى توست؟» گفت: «مولاى من، خداوند است و اميرمؤمنان على، ولى نعمت من است». گفت: «از دين او بيزارى بجوى». گفت: «اگر از دين او بيزارى بجويم، مرا به دينى بهتر از آن، راهنمايى مىكنى؟» گفت: «من تو را مىكشم. پس هرگونه كه دوست دارى، مرگ خود را انتخاب كن». گفت: «آن را به تو وانهادم». گفت: «چرا؟» گفت: «چون هرگونه مرا بكشى، همانگونه تو را مىكشند و اميرمؤمنان(ع) به من خبر داد كه سرم، بُريده مىشود و مرگ من، از