49مردى به نام ابوقطن در ميان نيروهاى اياس حضور داشت كه مشاور و محافظ وى محسوب مىشد و همچنين با ابراهيم، سابقه رفاقت و دوستى داشت. ابراهيم او را صدا زد: «اى ابوقطن، پيش بيا» اياس كه گمان مىكرد ابراهيم مىخواهد او را واسطه قرار دهد و امان بگيرد، به او اجازه داد تا نزد ابراهيم برود. ابوقطن درحالىكه نيزهاى بلند در دست داشت، به سمت ابراهيم آمد. وقتى نزديك ابراهيم رسيد، او با زيركى تمام نيزه را از دست ابوقطن ربود و به اياس حمله كرد و در يك لحظه، او را از پاى درآورد و سر او را جدا كرد و به خانه مختار برد. بقيه سربازان اياس نيز وقتى قتل فرمانده را ديدند، فرار كردند. 1
در گزارش ديگر آمده است:
در شبى كه قرار بود قيام شروع شود، ابراهيم پس از خواندن نماز مغرب با يارانش حركت كرد و به باب الفيل رسيد و از آنجا به مقابل خانه عمرو بن حريث رسيد. اياس بن مُضارب با جماعتى از شرطگان راه بر او بستند. ابراهيم پس از گفتوگويى، با نيزهاى كه از يكى از ياران اياس ربود، اياس را مجروح [كرد] و او را بر زمين افكند و مردى از ياران خود را فرمان داد تا سر از تنش جدا كند. در پى آن ياران اياس گريختند و نزد والى كوفه ابن مطيع رفتند.