50ابراهيم پس از آنكه با مختار براى قيام هماهنگى كرد، به ميان قبيله خود، نخع، رفت و از آنان خواست با او همراه شوند. وى شب هنگام با يارانش به شهر در آمد. تلاش او بر آن بود تا از جاهايى كه اميران در آنجاها مستقر بودند، اجتناب كند. ابراهيم سپس به يكى از آنان برخورد كرد و ميانشان نبردى در گرفت و ابراهيم موفق شد او را وادار به هزيمت كند. سپس ديگرى را نيز به گريز واداشت. پس از آن نزد مختار آمد و او را به گردآوردن مردم ترغيب كرد.
مختار اين اقدام را به ابراهيم محول كرد و او توانست حدود چهار هزار نفر از شيعيان را گردآورى نمايد. 1
ابراهيم به مختار پيشنهاد داد:
اكنون كه نيروهاى دشمن در ميدانها و مراكز حساس شهر مستقرند و مانع از پيوستن مردم به ما خواهند شد؛ لذا من با نيروهايم، به طرف قبيلهام مىروم و با آنان در شهر رژه مىرويم تا راه براى پيوستن مردم به قيام هموار شود. سپس به مختار توصيه كرد تا از پراكنده ساختن نيروهايش اجتناب ورزد تا در صورت حمله دشمن به او، نيروى كافى براى دفاع در اختيار داشته باشد. ابراهيم در چنين شرايطى به مختار دلگرمى داد كه با يارانش به سرعت به او ملحق خواهند شد. 2