48مختار حركت كرد. اياس بن مضارب، رئيس شهربانى كوفه، شهر را زير نظر داشت و رفتوآمدها را كنترل مىكرد.
حميد بن مسلم مىگويد:
ما در حالى به طرف خانه مختار حركت كرديم كه يك صد مرد جنگى بوديم و همه مسلح و زير قباى خود، زره داشتيم و شمشير حمل مىكرديم. من به ابراهيم پيشنهاد كردم كه اگر از خانه خالد بن عرطفه و از محله نخيله تا خانه مختار برويم، امنتر خواهد بود. ابراهيم با قاطعيت جواب داد: «به خدا قسم، از كنار دارالعماره و از ميان بازار مىگذرم تا دشمن را مرعوب كنم و به آنها بفهمانم كه آنان را چيزى به حساب نمىآوريم». سپس راه باب الفيل را پيش گرفت، هنگامى كه به خانه عمرو بن حريث رسيديم، ناگهان اياس بن مضارب، رئيس پليس شهر با نيروهاى مسلح خود راه را بر ما بست.
اياس پرسيد: «شما كه هستيد و چكارهايد؟» ابراهيم جواب داد: «من ابراهيم بن مالك اشترم». پرسيد: «اين گروه مسلح چيست؟ به خدا قسم، كار شما مشكوك است و هر شب، از اينجا عبور مىكنيد. من نمىتوانم اجازه بدهم كه به راهتان ادامه دهيد، بايد نزد امير برويم و هرچه او گفت، همان مىشود». ابراهيم با لحن تهديدآميزى گفت: «كنار برو». اياس گفت: «هرگز نمىشود».