59نقد: اين استفاده از «على الجمره»، پيش از اين مخدوش دانسته شد و ايستادن روى سنگريزههاى در معرض رمى نيز معقول نيست؛ هرچند گزارش ايستادن روى ستونهاى جمرات در عهد عثمانى گذشت. افزون بر همه اين موارد، مدعاى مستدل اثبات زمين بودن جمرات است نه سنگريزههاى جمع شده، و عبارتهاى روايت هيچ سازگارى با زمين بودن جمرات ندارد. به علاوه در نسخههاى «تهذيب» و «قرب الاسناد»، به جاى «على الجمره»، تعبير روشن «اعلى الجمره» 1 آمده كه به معناى نهى از رمى قسمتهاى بالايى جمره است و به روشنى نفى كننده زمين بودن آن.
ج) حديث رمى حضرت ابراهيم(ع) به روايت بيهقى كه در آن، به زمين جمره تعبير شده است: «ثم انتهى الى جمرة العقبة فعرض له يعني الشيطان فرماه بسبع حصيات حتى ذهب»؛ 2«پس به جمره عقبه رسيد و شيطان بروى ظاهر شد و او شيطان را با هفت سنگريزه زد تا رفت».
تقرير استدلال به اين حديث چنين است:
منظور از «جمره» در اينجا، همان توده سنگريزههايىاست كه به طور طبيعى در آنجا وجود داشته، نه اينكه در زمان حضرت ابراهيم(ع) ستونى در آنجا قبل از اين ماجرا ساخته شده بود (مگر اين كه كلماتى در تقدير بگيريم كه مخالف ظاهر كلام است). 3
نقد: واضح است كه اين روايت نمىخواهد بگويد كه در زمان حضرت ابراهيم(ع) جمره عقبه وجود داشته، تا ايشان استدلال كند كه اين جمره حتماً در آن زمان به شكل «مجتمع الحصى» بوده است. بلكه منظور گوينده اين روايت، چنانكه در روايات شيعى تصريح شده است، رمى ابراهيم(ع) به سوى ابليس در موضع جمرات بوده، و پس از اين كار است كه فعل آن حضرت سنت مىشود و در آنجا علامتى باقى مىماند؛ چنانكه