56جمره سر خورده و جارى شده. پس كسى كه به محل جمع شدن سنگريزهها، سنگريزه پرتاب كرد و به آن خورد، اين پرتابش كفايت مىكند و كسى كه به سنگريزههاى پخش شده كه جمع و توده نيست، پرتاب كرد، كفايت نمىكند و مقصود از محل جمع شدن سنگريزهها، جايگاه معروف و شناخته شده آن است و اين همان مكانى است كه در زمان رسول خدا(ص) بوده، پس اگر - پناه بر خدا - جايش تغيير كرد و مردم در جايى ديگر رمى جمرات كردند و در آنجا سنگريزه جمع شد، پرتاب به آن كفايت نمىكند و اگر سنگريزهها را از جايگاه شرعيش كنار زده شدند و به سوى خود زمين رمى كرد، كفايت مىكند؛ چراكه جايگاه رمى را رمى كرده است. اين مطلبى كه بيان كردم فتواى مشهور و نظر صحيح است.
چهار- «ابنحجرعسقلانى (773 - 852 ه .ق) در كتاب «فتح البارى» مىگويد:
والجمرة اسم لمجتمع الحصى، سمّيت بذلك لاجتماع الناس بها.
جمره نام محل اجتماع سنگريزههاست، كه به دليل اجتماع مردم در آن، اين نام را بر خود گرفته است.
نقد: تنها افرادى كه از ميان اين اشخاص از لحاظ تاريخى مىتوانند به آنچه در زمان معصومان(عليهم السلام) ديدهاند، گواهى دهند و گزارش آنان به عنوان شاهد و نه مجتهد، براى ما معتبر باشد، محمد بن ادريس شافعى و مالك بن انس هستند، تعبير «موضع الحصى من الجمرة» در عبارت شافعى شاهد بر مغايرت حصى و الجمره در كلام وى است كه احتمال اين مطلب را تقويت مىكند كه مقصود او از «مجتمع الحصى» شاخص و بناست، و در تعبيرى كه از مالك نقل شده، (رسيدن سنگريزهها به سر و قسمت فوقانى جمره را لازم نيست و همين كه سنگريزهها به سنگريزههاى اطراف جمرات بخورد كافى است)، نشانى از زمين دانستن جمره وجود ندارد؛ زيرا براساس اين عبارت مىتوان گفت، مالك جمره را شيئى داراى رأس (سر) دانسته نه يك «كومه حصى» يا زمين مسطحى كه سنگريزهها روى آن جمع شده است.