219متشرعه و آيات قرآنى نيز مىتوانند اين مفهوم را تأييد كنند. بنابراين مىتوان با اطمينان كامل، اصل وجوب بيتوته در منا را به نحو موجبه جزئيه استفاده كرد.
در مقابل اين سه دسته، روايات نافى كفاره است كه به صورت مطلق يا مشروط به گذراندن شب به عبادت در مكه، يا به شرط عبور از بيوت مكه، كفاره را از تارك بيتوته در منا، نفى كرده و تنها براساس كبراى ملازمت ميان وجوب بيتوته و وجوب كفاره بر ترك آن، مىتواند بر وجوب بيتوته دلالت كند و اگر در اين كبرا مناقشه شود، اين ملازمه بىاعتبار خواهد بود و استدلال به اين روايات براى نفى وجوب بيتوته خدشهدار مىشود؛ بلكه شايد با توجه به اين روايات، مفروغ دانستن اصل وجوب بيتوته را بتوان از آن استفاده كرد و آن را در شمار دسته دوم روايات قابل استدلال براى اثبات وجوب بيتوته، قرار داد.
اما مناقشه اصلى در استدلال به اين رواياتى كه توهم معارضه آنان با وجوب بيتوته مىرود، چنانكه فقهاى عظام چون صاحب جواهر و... فرمودهاند، 1 اين است كه اگركفاره را جبران منقصت در عبادت و نه جريمه معصيت تفسير كنيم، بنابراين، اين روايات با مدلول اصلى مستفاد از ادله وجوب بيتوته تعارضى ندارد و خود نيز دلالتى بر عدم وجوب بيتوته ندارند.
تنها تعارضى كه مىتوان ميان اين روايات و روايات سه دسته نخست يافت، در مورد ذيل اين روايات است كه برخى به نحو مطلق و برخى به نحو مشروط كفاره را از تارك بيتوته نفى كرده است. هرچند مسئله مورد نظر ما، اثبات اصل وجوب بيتوته به حكم اولى است، نه سخن گفتن از كفاره و نحوه آن، اما براى تتميم فائده و نقد استدلال به اين روايات براى قول به استحباب بيتوته، به راههاى مختلفى كه براى حل تعارض ميان روايات مثبت كفاره و نافى كفاره - به خصوص روايت عيص و سعيد بن يسار - در كلمات اصحاب اشاره شده، مىپردازيم.