75بر اساس اين منطق، دولتهايى كه به هژمونى منطقهاى دست مىيابند، هدفى ديگر نيز در سر دارند و آن جلوگيرى از تسلط ساير دولتها بر ديگر مناطق جغرافيايى است. به عبارت ديگر، هژمونهاى منطقهاى، علاقهمند به داشتن رقبايى همتراز نيستند، بلكه تمايل دارند ساير مناطق را صحنه رقابت قدرتهاى بزرگ و منطقهاى و تقسيمشده ميان آنان ببينند. ميرشايمر به عنوان واضع نظريه واقعگرايى تهاجمى، معتقد است اين هدف در استراتژى امنيت ملى آمريكا، همواره وجود داشته است. 1
غرب، اعراب و اسرائيل، به دلايلى مشترك و متفاوت، ايران را تهديدى براى خود مىدانند و با هراس، به كنشهاى آن مىنگرند. از همين روست كه ائتلافى عليه ايران شكل دادهاند.
مهمترين پيامد ايرانهراسى، شكلگيرى يك ائتلاف ضد ايرانى در منطقه، با مديريت قدرتهاى فرامنطقهاى است. ائتلاف يك تعهد رسمى يا غير رسمى، به همكارى امنيتى ميان دو يا چند دولت با نيت افزايش قدرت، امنيت و نفوذ هر يك از آنان است. عنصر كليدى در معنادار ساختن يك ائتلاف، تعهد به حمايت متقابل در برابر تهديدات ناشى از يك يا چند بازيگر خارجى است. 2
اين ائتلاف در مقابل هژمونى ايران، از دو استراتژى موازنه سخت (ابعاد نظامى و تسليحاتى) و موازنه نرم (تحريمهاى سياسى، اقتصادى و علمى) استفاده كرده است. 3
اين ائتلاف، بىگمان هزينه پيگيرى اهداف سياست خارجى كشور و تأمين منافع ملى را بسيار بالا مىبرد.
گسترش اين فضاى ايرانهراسى، زمينه تعامل بين ايران و ساير مسلمانان را در عرصههاى گوناگون از بين مىبرد و سبب مىشود مسلمانان با نوعى ذهنيت و حتى