74خاورميانه جديد روابط خارجى آمريكا دانست. او در اين مقاله عنوان كرد كه عصر جديدى در خاورميانه آغاز شده است كه مهمترين ويژگى آن، پايان تسلط آمريكا بر اين منطقه و تغيير آشكار موازنه قدرت به سود ايران است كه بايد از گسترش آن جلوگيرى كرد. 1
اين ادبيات در مقالات ديگرى همچون خيزش شيعه 2 و بعدها در كتابها و مقالات ساير مراكز فكرى در ايالات متحده، اروپا و اسرائيل پيگيرى شد. در بيشتر اين آثار، يك ديدگاه مسلط بود و آن اينكه ايران در پى هژمونى منطقهاى است و بايد از تحقق آن جلوگيرى كرد. اين ادبيات بهتدريج به گفتمان سياست خاورميانهاى آمريكا راه يافت و از اواخر دوران بوش، همواره تكرار شده است. قرارداد بيست ميليارد دلارى فروش اسلحه به عربستان در سال 2007، با توسل به افزايش خطر ايران و هژمونىطلبى اين كشور توجيه شد.
آنچه با عنوان ايرانهراسى مطرح مىشود، بر بستر برخى واقعيتها در منطقه و وارونهنمايى برخى ديگر شكل گرفته است تا در پرتو آن، هزينه قدرتيابى ايران به نحوى افزايش يابد كه انتقال قدرت، غيرممكن شود. قدرت و موقعيت استراتژيك ايران، بهويژه مجاورت آن با منابع انرژى، واقعيتهايى هستند كه دستاويز ايرانهراسى قرار مىگيرد. 3
قابليت ايران براى تبديل شدن به هژمون منطقهاى، از مهمترين علل ترويج گفتمان ايرانهراسى از سوى غرب است؛ قابليتى كه غرب با توسل به ابزارهاى مختلف، تلاش دارد از بالفعل شدن آن جلوگيرى كند. تلاش غرب با محوريت ايالات متحده در اين راستا، ريشه در يك منطق نظرى پراهميت در سياست بينالملل دارد و آن منطق، جلوگيرى از ظهور هژمونهاى منطقهاى است.