73
4. ايران هراسى
موقيعت استراتژيك ايران، آن را به بازيگرى فعال در خاورميانه تبديل كرده است كه منافع آمريكا را به چالش مىكشد. 1 آمريكا با توجه به شرايط منطقهاى خليج فارس و موقعيت برتر اين كشور در زمان پهلوى، هرگز حاضر نشد تغييرات ايجاد شده در عرصه سياسى و اجتماعى ايران را بپذيرد. 2
بر اين اساس القاى هراس از ايران، از همان ابتداى وقوع انقلاب اسلامى ايران به عنوان پروژه گفتمانى، به اشكال مختلفى در سياستهاى استعمارگرانه غرب جلوهگر شد كه نهتنها ايرانهراسى، بلكه اسلامهراسى، بهويژه شيعيان را مدنظر داشته است.
اين پروژه از طريق ابزارهاى نوين تبليغاتى و عمليات روانى همچون رسانههاى مكتوب، ديدارى و شنيدارى، در سالهاى اخير دامنه وسيعى پيدا كرده است و همزمان با افزايش قدرت ايران، بر وسعت و تنوع آن افزوده شده است. 3
بر اين اساس بايد به سير تطور ادبيات شكلگرفته در مورد ايران، در سطوح فكرى و
سياستگذارى، توجه كرد. افزون بر مقالهها و مطالب روزنامهاى متعددى كه درباره هژمونىطلبى ايران در ساليان اخير در غرب به رشته تحرير درآمده است، مراكز فكرى و ايدهپردازى تأثيرگذار در سياست خارجى ايالات متحده نيز، از چند سال پيش موضوع هژمونىطلبى ايران را در كانون توجه خود قرار دادهاند و به بزرگنمايى آن پرداختهاند.
شايد سرآغاز اين روند را بتوان مقاله تأثيرگذار ريچارد هاس، رئيس شوراى استدلال