68نداند و آنچنان سادهانديش نبود كه بخواهد نفوذ و تأثير خود را در دستگاه خلافت مأمون، بر اثر مواجهه با نفوذى قوىتر و نابرابر، به خطر اندازد. بنابراين، كسانى كه گفتهاند، مأمون به اشاره فضل، به اين كار دست زده است، شايد از اين جهت باشد كه كارهايى كه در قلمرو حكومتها انجام مىشود، هميشه به مرد نيرومند آن دستگاه نسبت داده مىشود كه نفوذش، بيشتر است و در برابر افكار عمومى، مسئوليت زيادتر دارد. مردم هم نفوذ و تأثير فضل را در مزاج مأمون، از همه، بيشتر و سخن او را از هر كس نزد خليفه، مؤثرتر مىدانستند. به طور طبيعى و طبعاً زمانى كه مأمون تصميم به ولايتعهدى امام گرفت، مردم پنداشتند، اين كار به اشاره و تدبير فضل است؛ زيرا او، مأمون را در همه كارها مطيع خويش ساخته و سلطه خود را بر همه اعمال او برقرار كرده بود.
در نامهاى كه حسن بن سهل به عيسى بن محمد بن خالد مىنويسد، اعلام مىكند مأمون با امام رضا(ع) به ولايتعهدى بيعت كرده است، او را به ترك لباس سياه و پوشيدن جامه سبز امر مىكند. همچنين از جانب مأمون به او دستور مىدهد از لشكريان و فرماندهان و بنىهاشم و همگى مردم بغداد بر اين امر بيعت گيرد. برخى از آنها مىگويند: بيعت مىكنيم و جامه سبز مىپوشيم و بعضى مىگويند:
بيعت نمىكنيم و سبز نمىپوشيم و خلافت را از خاندان عباس بيرون نمىبريم؛ چون اين كارى كه شده، جز حيله و دسيسه فضل بن سهل نيست. 1
در حقيقت، اتهامى كه مردم بغداد به فضل مىزدند، به اين دليل بود كه او بيشترين نفوذ و تأثير را در دستگاه خلافت داشت و دور نيست اين شايعه كه اقدام مأمون به اشاره فضل بوده است، از خود فضل ناشى شده باشد تا از اين راه، موقعيت خود را در برابر افكار عمومى كه او را داراى بيشترين نفوذ در اعمال