191
طاعتك»؛ «به خدا قسم! آن دو را از اين كار نهى كردم. اما آن دو قبول نكردند. در نتيجه، آن دو را به حال خويش رها كردم بهعلت ترس از اينكه از كارشان سر در بياورم. من همواره گوش به فرمان تو هستم و مطيع تو». ابوجعفر منصور گفت: «درست مىگويى. اما تو مىدانى كه من مىدانم كار آنان از ديد تو مخفى نخواهد ماند و به محض اينكه از من جدا شوى، بايد درباره كار آنان به من خبر بدهى. امام جعفر صادق(ع) به ابوجعفر گفت:
«يا اميرمؤمنان، افتأذن لي ان اتلو آية من كتاب الله عليك فيها منتهي عملي و علمي؟»؛ «اى اميرمؤمنان! آيا به من اجازه مىدهى كه آيهاى از قرآن را برايت تلاوت كنم كه در آن آيه، آخرين درجه از علم و عمل من وجود دارد؟» ابوجعفر منصور گفت: «بخوان به نام خدا». امام جعفر صادق(ع) فرمود:
«اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم:
(لَئِنْ أُخْرِجُوا لاٰ يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لاٰ يَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ يُنْصَرُونَ ). 1
راوى مىگويد: «ابوجعفر بر زمين افتاد و سجده كرد. سپس سرش را بلند كرد و ما بين دو چشم ايشان را بوسيد و گفت: همين براى تو كافى است». سپس بعد از آن درباره هيچ چيزى از امام صادق(ع) سؤال نكرد؛ تا اينكه چنين اتفاقى براى محمد و ابراهيم افتاد». 2
همچنين محمد حسين حرزالدين، مناظرهاى را آورده است كه در حضور ابوجعفر منصور، بين امام صادق(ع) و ابوحنيفة النعمان، اتفاق افتاد. وى تخمين مىزند كه اين مناظره حدود سال 143 ه .ق/ 760 م بوده است. او مىگويد:
خوارزمى به نقل از ابوحنيفة النعمان، روايت مىكند: منصور مرا فراخواند؛