41ما را چهار روز بازداشت كرد. بعد از نهب و غارت اموالمان، از هر نفر دو [سكه] طلا گرفتند و ما را با زور به خلاف مسير به نزد سمت بيگ شيروان فرستادند. مير مزبور نيز بسيار ظلم و ستم و تعدى كرد و بعد از يغماى ما، شش روز ما را بازداشت كردند و به نام سلامتى، همه آقچههايمان را اخذ و از هر نفر پنجاه [سكه] طلا گرفتند. در قافله ما از اسب، خر و اجناس، هر چه كه ديده مىشد، غصب كردند. بعد از آن به تعليم محمودآقاى عجم، اين فقرا را جبراً به افراد بيگاسعرد 1، تسليم كردند. در آنجا نيز چهار روز مانديم و جبراً يك مقدار از آقچههايمان را گرفتند و ما را به سمت حاكم حزّّو، فرستادند. نرسيده به قلعه حزّو، در راه تعدادى از ساكنان قلعهاى به نام كلحود، راهمان را سد كردند و دو روز ما بىچارگان را بازداشت كردند و به نام باج، يك مقدار ديگر از آقچههايمان را گرفتند و بعد اذن عبور دادند. [وقتى] وارد قلعه حزّو 2 شديم، حاكم حزّو نيز اين بىچارگان را هفت روز بازداشت كرد و آقچههايمان را گرفت و بعد به نام سلامتى از هر نفر شش [سكه] طلا گرفت. اموال، اجناس و خيلى از وسايلمان، حتى دارو را غصب كرد. كدخداى مرقوم، كه كردى به نام محمدآقا بود نيز يك مقدار از آقچههايمان را گرفت، بعد اذن عبور داد. وقتى به سمت دياربكر مىرفتيم نيز يك قاضى و باجدار، از اكراد يزيدى حصن كيفا 3، همراه با تعدادى نيرو، راه را سد كرده و دو روز ما را محاصره كردند. چند نفر از ما زخمى شدند و اموال زيادى از ما را به يغما بردند و مقدارى از آقچههايمان را نيز گرفتند. در هنگامى كه به نزديك رودخانه بتمن رسيديم، پسر سلمانبيگ همراه با دويست نفر، راهمان را سد كردند و آنها نيز جبراً آقچههاى زيادى را از ما گرفتند و ظلم و تعدى زيادى در حقمان روا داشتند.
باعث اين همه ظلم، تعدى، ستم و سرگردان شدن، احمد مزبور، وزير محمود