40ارزنجان، كماح، اگِن، عربگير، اكراد قويوناوغلى و قنبور(گوژشتى) به نام قاسم آقاى اهل مالاطيه، قرهمحمد اهل اركنك، ضابط منارلوكوى، وُى وُداى عَينتاب، اكراد قليچلو، ساير ياساقجى و محتسب و سايرين، هميشه و هر ساله به حجاج عجم انواع جور وستم روا مىكنند. طى سال 1123، حاكم روان اين بىچارهها را از راه كردستان به سمت بايزيد برد تا با خيال راحت به صوب مقصود برسند 1 وقتى كه اين حجاج به خاك بايزيد رسيدند، شخصى به نام احمد كه اهل ارزروم بود و معروف بود به گمشگردن (گردن نقرهاى) به اتفاق جمعى از اشرار ارزرومى، به وقت صبح راه حجاج را سد كرده و يك مقدار از نقود و اجناس آنها را غارت كردند.
وى در ادامه گفت: من نايب محمودآقا، عجمآقاسى (امير حج ايران) هستم و خسارت فراوان به ما وارد كرد. بعد از آنكه به قصبهاى به نام بدليس رسيديم، محمود آقاى مزبور با يك نفر چاووشديوان و تعدادى اشقياى ارزروم و با همراهى عادلخان حاكم بدليس از پشت سر به ما رسيدند و هفت روز اين فقرا را نگه داشتند. خان مزبور نيز براى خود، برادرانش و وكلاى سركردهاش، به نام جبران پيشكش سلامتى، همه آقچههايمان 2 (سكههايمان) را گرفته بعد اجازه عبور داد. يكى از معتمدانش با نام قاسمآقاى كرد را با ما همراه و چندين نفر را همراه وى تعيين كرد. در محلى كه سه ساعت به شهر دَليكلىتاش باقى بود؛ شهرى كه از هر طرف با دو كوه عظيم مسدود شده بود و غير از يك راه باريكه ورود و خروج نداشت؛ در عبورگاه، ما را نگه داشتند و با تهديد چوب و زور از هر نفر فقير، غنى، پياده و سواره، سه [سكه] طلا گرفتند و غير از آن اموال و اجناس فراوان و حتى داروهاى ما را نيز به غارت و يغما بردند. سپس اجازه عبور دادند. برادرِ خان به نام اسحاقآقا كه هنوز بيگ زريغى است، پنهانى قاسمآقا را تعيين كرد تا ما را به بيگ حلب تسليم كند. اين بيگ نيز مانند مرقوم خلف،