266ديگرى مىگويد:
وقت مغرب غروب تمامى قرص خورشيد است، بهگونهاىكه كسى كه در بالاى كوه بلند قرار گرفته است آن را نبيند. ولى براى كسى كه مانعى از ديدن خورشيد دارد علامتش اين است كه به طلوع ظلمت طرف مغرب بنگرد؛ مانند طلوع نور فجر از آن ناحيه، و احتياط اين است كه براى نماز و افطار تا بالا آمدن تاريكى بهاندازه يك نيزه صبر نمايد. 1
اين تعبير با اين روايت مناسبت دارد:
عَنْ محمد بْنِ عَلِيٍّ قَالَ: صَحِبْتُ الرِّضَا(ص) فِي السَّفَرِ فَرَأَيْتُهُ يُصَلِّي الْمَغْرِبَ إِذَا أَقْبَلَتِ الْفَحْمَةُ مِنَ الْمَشْرِقِ، يَعْنِي السَّوَادَ. 2
راوى مىگويد: مصاحب امام رضا(ع) در سفر بودم. ديدم ايشان وقتى تاريكى و سياهى از طرف مشرق رو كرد، نماز مغرب خود را اقامه نمودند.
گرچه عامه سخنى از ذهاب حمره مشرقيه نگفتهاند، اين بيانات نشان مىدهد كه سرسختى خاصى نسبت به خواندن نماز مغرب به محض استتار نداشته و دستكم برخى از آنها صبر كردن را جايز و بلكه در شرايطى لازم دانستهاند. حتى بنابر قول اهلتسنن بهويژه در شهرها و مناطقى كه موانع چندان كم نيست، بهانه خوبى براى تأخير نماز تا ذهاب حمره وجود دارد كه بهنظر فضاى شديد تقيه را كاسته است، تاحدىكه صدور روايات متواتر در اين زمينه لزومى ندارد.
پنجم - نقل مشترك برخى روايات استتار ازطرف شيعه و سنى
برخى از روايات استتار هم در مجامع اهل تسنن وجود دارد و هم در جوامع حديثى