265به استناد به فعل پيامبر(ص)، آن هم فعل مستمر حضرت و امثال آن نيست. اگر شدت تقيه به حدى بوده است كه امام(ع) ناچار به بيان اين روايات هم بوده باشند، بايد پرسيد چرا اثرى از نقل يا احتمال چنين فضاى تقيهاى تا قرن دهم وجود ندارد.
اگر واقعاً زمان پيامبر(ص) نيز وقت نماز مغرب ذهاب حمره مشرقيه بوده و بعد از رحلت ايشان اين حكم مانند برخى احكام ديگر دستخوش تغيير شده، چرا هيچ نقلى از اين تغيير در آثار روايى عامه و مهمتر در روايات معصومين(عليهم السلام) وارد نشده است؟
اينها سؤالات مهمّى است كه قائلان به تقيهاى بودن روايات استتار بايد پاسخى براى آن داشته باشند؛ وگرنه صرف ادعاى احتمال تقيه، به دليل موافق بودن مضمون اين ادله با قول اهل تسنن، با وجود امكان جمع بين روايات، اين روايات متواتر را از كاركرد خود خارج نخواهد ساخت.
چهارم - همنوايى نظر برخى فقهاى عامه با مضمون رواياتى از ذهاب حمره مشرقيه
قبلاً به تفصيل بيان شد كه از نگاه فقهاى اهل تسنن، استتار شمس از افقِ مستوى، تنها براى كسى كه مانعى از مشاهده ندارد اول وقت مغرب را رقم مىزند؛ وگرنه درصورت وجود موانعى مانند كوه يا ابر، تا اقبال ليل و محو شدن نور خورشيد از قله كوه بايد صبر نمود:
مراد از غروب غروب، تمام قرص خورشيد است؛ بهگونهاىكه هيچ قسمتى از خورشيد، نه در بيابان و نه در بالاى كوه، ديده نشود؛ چراكه گاهى خورشيد از كسانى كه روى زمين هستند غايب مىشود، ولى از بالاى كوهها پيداست. سند مىگويد: غروب اين است كه آخرين دور شمس غروب كرده، سياهى شب از مشرق روآورد. 1