246جمع عرفى بين روايات اقتضا مىكند كه اگر امكان عمل به يك دسته بوده، بهگونهاى كه دسته ديگر الغا نگردد، مقدم است بر عمل به يك طايفه و طرح طايفهاى ديگر. پس اگر به روايات استتار عمل نماييم، روايات ذهاب را بر علاميت و معرفيت، درصورت جهل يا استحباب تأخير نماز براى احتياط، حمل خواهيم نمود؛ بهخلاف برعكس كه با عمل به روايات ذهاب، جايى براى روايات استتار، جز طرح و حمل بر تقيه، باقى نخواهد ماند؛ ضمن اينكه نمىتوان روايات استتار را بر اجماعى بودن غروب بهعنوان وقت مغرب، و روايات ذهاب را بر محقق بودن غروب حمل كرد؛ با اينكه غروب نيز مانند زوال روشن و واضح است. 1
نكته مهم اينكه معتبره فضل بن شاذان بر اين حمل خط بطلان كشيده، و دليل محكمى بر عدم اجمال غروب است. در اين معتبره كه بحث تفصيلى آن گذشت 2، فضل بن شاذان، در ضمن عللى كه براى برخى احكام و معارف دينى بيان مىدارد، از امام رضا(ع) چنين نقل مىنمايد:
«...لِأَنَّ الْأَوْقَاتَ الْمَشْهُورَةَ الْمَعْلُومَةَ الَّتِي تَعُمُّ أَهْلَ الْأَرْضِ فَيَعْرِفُهَا الْجَاهِلُ وَ الْعَالِمُ أَرْبَعَةٌ؛ غُرُوبُ الشَّمْسِ مَعْرُوفٌ مَشْهُورٌ يَجِبُ عِنْدَهُ الْمَغْرِبُ...».
مبين بودن غروب در اين روايت به بهترين وجه بيان شده است. البته در مواردى ممكن است اين زمان، به دليل موانع، خارجاً معلوم نباشد كه با علائمى چون ذهاب حمره مىتوان تيقن به آن پيدا نمود.
نقد سوم
ممكن است در ميان برخى از روايات استتار و ذهاب چنين رابطهاى حاكم باشد، اما رواياتى از استتار به دليل صراحت در اين امر قابل تفسير نخواهد بود. رواياتى