245جالب اينجاست كه شيخ اعظم انصارى، گرچه ابتدا روايات ذهاب را مفسر شمرده، انصاف را در مسئله حمل ظاهر بر نص دانسته 1 و اين مطلب خود گوياى آن است كه ايشان اجمال روايات استتار را نپذيرفتهاند.
نكته ديگر اينكه اجمال در مراد شارع از غروب، ناشى از روايات ذهاب حمره است؛ وگرنه غروب در كلام شارع مانند طلوع بر معناى عرفىاش، يعنى غيبوبت شمس از افق مستوى، حمل مىگردد. با توجه به برداشت از مجموعِ ادله، ذهاب حمره يا دال بر علاميت است يا استحباب و احتياط در تأخير و اگر هم يك يا دو روايت ظهور اوليهاى در شرح و تفسير داشته باشند، به حدى نيست كه باعث اجمال در مراد شارع از غروب گردد.
اشكال مهمتر اينكه روايات استتار را مجمل و اخبار ذهاب را مبين و مفسر آن پنداشتن معنايى جز طرح رواياتِ قريب به تواترِ غروب نخواهد داشت؛ توضيح اينكه برخى قائلان به ذهاب به اجماعى بودن غروب بهعنوان وقت نماز مغرب، تصريح، و اختلاف را منحصر در محقق آن دانستهاند؛ آنگاه روايات غروب و استتار را بيانگر مبدأ وقت مورد اجماع دانسته و روايات ذهاب را بيانگر محقق غروب تلقى كردهاند. 2
حال سؤال اين است كه اين مطلب آيا معنايى جز طرح روايات استتار دارد. 3 قاعده «الجمع مهما امكن اولى من الطرح» حكم مىكند روايات را بهگونهاى جمع نماييم تا يك دسته طرح نشود؛ البته چنين جمعى بايد عرفى و معالشاهد باشد كه شواهد وجوه جمع استتار را يان كرديم. آيت الله بهجت مىفرمايد: