227
عَنْ جَارُودٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُوعَبْدِالله(ع): يَا جَارُودُ، يُنْصَحُونَ فَلَا يَقْبَلُونَ وَإِذَا سَمِعُوا بِشَيْءٍ نَادَوْا بِهِ أَوْ حُدِّثُوا بِشَىْءٍ أَذَاعُوهُ؛ قُلْتُ لَهُمْ مَسُّوا بِالْمَغْرِبِ قَلِيلاً فَتَرَكُوهَا حَتَّى اشْتَبَكَتِ النُّجُومُ فَأَنَا الْآنَ أُصَلِّيهَا إِذَا سَقَطَ الْقُرْصُ. 1
البته برداشتهاى ديگرى نيز از اين روايت شده است كه ذيل حمل روايات استتار بر تقيه نادرستى آن را اثبات خواهيم نمود.
افزون بر اين، با وجود يقين به دخول وقت، تا جمع شدن مردم و گفتن اذان و اقامه، تا حدى تأخير قهرى محقق خواهد شد.
وجه سوم - حمل روايات ذهاب حمره بر علاميت
اين وجه از ديرباز بين قائلان استتار مطرح بوده است. علامه مجلسى بعد از نقل چند روايت از «دعائم الاسلام» 2، طريق جمع مؤلّف را حمل اخبار ذهاب حمره بر موارد خفا معرفى مىنمايد:
آنچه صاحب دعائم ذكر كرده، مبنى بر اينكه اخبار ذهاب را بر صورت اشتباه در تشخيص استتار و عدم يقين بدان حمل نموده، وجه جمعى از طرف ايشان است. ولى حمل بر استحباب بهتر است. 3
بنابراين، موضوع غروب، استتار قرص از افق مستوى است و در موارد جهل، ذهاب حمره معرف آن است، نهاينكه ذهاب در قبال استتار موضوعيت داشته باشد.
فقهاى ديگرى 4 نيز به اين وجه تصريح نمودهاند. ذكر اين نكته ضرورى است