226است؛ ضمن اينكه برخى هم استحباب تأخير به ملاك انتظار وقت خاص و هم استحباب مبادرت و تعجيل به ملاك خودش را محتمل شمردهاند؛ بدينترتيب، كسى كه منتظر وقت خاص نبوده، تنها مشغول امرى غيرعبادى و مباين باشد، هردو فضيلت از او فوت مىگردد؛ چنين تصورى به استحباب نقيضين برنمىگردد، بلكه از باب استحباب ضدّينى كه سومى ندارند خواهد بود. 1
اما درمورد تضاد با سيره حضرت، برخى بر اين عقيدهاند كه ايشان غالباً اوقات نماز را با اسباب و امارات مورد استفاده عموم مردم تشخيص مىدادند؛ بهطورىكه درصورت عدم مانع از مشاهده غيبوبت شمس از حس، مانند ديگران، غيبوبت از حس را ملاك قرار مىدادند و درصورت وجود مانع، ذهاب حمره و امثال آن را مراعات مىنمودند. درهرصورت ايشان بعد از تشخيص مغرب، بلافاصله نمازِ مغرب را اقامه مىنمودند؛ هرچند با توجه به دو فرض ذكرشده زمان خواندن مغرب متفاوت باشد. دراين صورت، عمل به استحباب درصورت دوم، يعنى وجود مانع، موضوع پيدا مىنمايد. 2
وجه ديگرى نيز قابل طرح است و آن اينكه، گرچه تأخير فىنفسه استحباب داشته باشد، ايشان به منظور تأكيد بر اول وقت و جا انداختن اين امر، نماز مغرب را بلافاصله بعد از غيبوبت شمس اقامه مىنمودند. شبيه اين مسئله زمان امام صادق(ع) نيز اتفاق افتاده است. امام(ع) در برابر يك امر احتياطى يا استحبابى كه صادر فرمودند، با رفتار جاهلانه خطابيه مواجه شدند و دست از استحباب و احتياط برداشته، بر موضوع اصلى كه سقوط قرص بود، پاى فشردند: