225ناهمخوان است. 1 در برخى روايات تصريح شده است كه ايشان هيچ چيز را بر نماز مغرب ترجيح نمىدادند. صدوق چنين روايت كرده است:
حَدَّثَنَا محمد بْنُ الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا محمد بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ عَبْدِالله بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ لَيْثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِالله(ع) قَالَ: كَانَ رَسُولُالله(ص) لَايُؤْثِرُ عَلَى صلاةَ الْمَغْرِبِ شَيْئاً إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ حَتَّى يُصَلِّيَهَا. 2
از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند: پيامبر خدا(ص) هيچ چيز را بر نماز مغرب ترجيح نمىداد و بهمحض غروب خورشيد آن را اقامه مىفرمود.
پاسخ
قبلاً بيان شد كه يكى از وجوه استحباب مىتواند احتياط موضوعى باشد. بنابر اين وجه، هيچ منافاتى بين استحباب تأخير براى يقين و اطمينان بيشتر به دخول وقت و نهى از تأخير نماز مغرب وجود ندارد؛ ضمن اينكه با سيره پيامبر خدا(ص) نيز تهافتى ندارد؛ چراكه حضرت با علم به دخول وقت نماز، را اقامه مىنمودند و نيازى به احتياط نداشتند.
اما اگر استحباب را تعبدى 3 بدانيم و وجه آن را چيزى غير از احتياط موضوعى در نظر بگيريم، بايد به دنبال پاسخى ديگر باشيم. در اين صورت، از ناسازگارى استحباب با روايات ناهى از تأخير مغرب اينگونه پاسخ مىدهيم كه اين روايات ناظر به جريان خطابيه و تصور لزوم يا افضليت تأخير بوده و تأخير غير از اين جهت نهى نشده است. رواياتى از قبيل
«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ طَلَباً لِفَضْلِهَا» و «مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ حَتَّى تَشْتَبِكَ النُّجُومُ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ فَأَنَا إِلَى الله مِنْهُ بَرِيءٌ» 4 بيانگر همين مطلب