199است: «فَإِذَا غَابَتْ هَاهُنَا ذَهَبَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَاهُنَا»؛ اين تعبير مىتواند علامتى براى استتار قرص باشد، بدون اينكه ذهاب حمره موضوعيتى داشته باشد 1؛ ازاينرو برخى از محدثين اين روايت را در باب «علامة تمام استتار القرص ذهاب الحمرة من المشرق» گنجاندهاند. 2
پاسخ: به نظر مىرسد ظهور روايت در اينكه وقت مغرب، ذهاب حمره مشرقيه است و اين ذهاب با غيبوبت كامل خورشيد محقق مىگردد، قابل انكار نيست. حمل روايت بر علاميت در صورتى است كه گفته شده باشد: «اذا ذهبت الحمرة فقد غابتالشمس...»؛ همانطور كه در مرسله ابنابىعمير آمده است:
«فَإِذَا جَازَتْ قِمَّةَ الرَّأْسِ إِلَى نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ فَقَدْ وَجَبَ الْإِفْطَارُ وَ سَقَطَ الْقُرْصُ». 3البته در مقام جمع بين روايات ممكن است از اين ظاهر دست شسته، آن را بر علاميت حمل نماييم؛ ولى ظهور اولى اين روايت علاميت نيست.
نتيجه اينكه دلالت روايت بر لزوم ذهاب حمره مشرقيه پذيرفتنى است. ولى سند اين روايت ضعيف است؛ هرچند بعيد نيست با توجه به نقل صاحبان كتب اربعه و عمل اصحاب و موافقت مضمونى روايت با اعتبار و رخداد خارجى، اطمينان عرفى به وثوق آن پديد آيد.
روايت نهم: موثّقه عبدالله بن وضّاح
قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى الْعَبْدِ الصَّالِحِ(ع): يَتَوَارَى الْقُرْصُ وَيُقْبِلُ اللَّيْلُ ثُمَّ يَزِيدُ اللَّيْلُ ارْتِفَاعاً وَتَسْتَتِرُ عَنَّا الشَّمْسُ وَتَرْتَفِعُ فَوْقَ اللَّيْلِ حُمْرَةٌ وَيُؤَذِّنُ عِنْدَنَا الْمُؤَذِّنُونَ؛ أَفَأُصَلِّي حِينَئِذٍ وَأُفْطِرُ إِنْ كُنْتُ صَائِماً، أَوْ أَنْتَظِرُ حَتَّى تَذْهَبَ الْحُمْرَةُ الَّتِي فَوْقَ اللَّيْلِ؟ فَكَتَبَ إِلَيَّ: أَرَى لَكَ أَنْ