198مراد از مشرق در اين عبارت ناحيه مشرق و موضع حمره است، نه نقطه مشرق.
با توجه به تعيين وقت مغرب به واسطه ذهاب حمره، در صدر روايت، برخى از قائلان به استتار نيز دلالت اين روايت بر قول مزبور را پذيرفتهاند. مرحوم آقاى حكيم مىنويسند:
ظهور صدر روايت در اينكه مراد مرتبهاى از غروب است كه نزديك به ذهاب حمره مشرقيه است، قابل انكار نيست. همچنين، تعليل بهكاررفته در روايت؛ چراكه آنچه علت ذهاب حمره است چيزى جز آن مرتبه خاص از غروب نيست. 1
بسنده كردن به اشكال سندى توسط برخى ديگر نيز شاهدى بر پذيرش دلالت روايت است. 2
اشكال اول: روايت بر ذهاب حمره از نقطه مشرق دلالت دارد و چنين ذهابى با استتار قرص تلازم دارد؛ بنابراين روايت بر قول ذهاب حمره مشرقيه، به معنايى كه مدنظر قائلان به اين نظريه است، دلالت ندارد؛ بلكه بالعكس بر استتار دلالت دارد. 3
پاسخ: همانطور كه در تبيين روايت بيان شد، مراد از مشرق نقطه مشرق نيست، بلكه ناحيه مشرق است و استتار قرص با ذهاب حمره از اين ناحيه تلازم ندارد، بلكه با درجه خاصى از سقوط قرص تلازم دارد و ازاينطريق ادعاى قائلان به ذهاب حمره ثابت مىگردد. بله، در اين روايت سخنى از گذر حمره از بالاى سر نرفته است.
اشكال دوم: در اين روايت بين غيبوبت شمس و ذهاب حمره تلازم برقرار شده