157مىشمردند و در برابر آنان اعمال و مناسكى را انجام مىدادند. بنابراين مشركان يا اصلاً خدا را نمىپرستيدند يا كنارالله، خدايانى را فرض مىكردند.
نقد چهارم: تناقضگويى در ادعاى ملازمه بين توحيد ربوبى و الوهى
وهابيان ادعا مىكنند كه توحيد عبادى ملازم و مرتبط با توحيد ربوبى است. اين سخن، حق و پذيرفتنى است. توحيد در ربوبيت و خالقيت از يك سو با توحيد ذاتى ارتباط و تلازم دارد و از سويى ديگر، با توحيد عبادى تلازم دارد. انسان نمىتواند خدا را در خالقيت و ربوبيت يگانه بداند؛ ولى توحيد عبادى را نپذيرد و غيرخدا را معبود قرار دهد.
بىترديد نتيجه قول به تلازم بين توحيد ربوبى و عبادى اين است كه اگر فردى به توحيد ذاتى، اسمائى، صفاتى و افعالى معتقد باشد و شناخت درستى از توحيد در خالقيت و ربوبيت داشته باشد، چنين فردى نمىتواند توحيد عبادى را نپذيرد و غيرخدا را معبود بهشمار آورد. ازاينرو اشكال در توحيد عبادى، كشف از نقص در توحيد ربوبى مىكند.
اشكال اين است كه وهابيان با اينكه تلازم بين توحيد ربوبى و توحيد عبادى را قبول دارند، معلوم نيست چرا ديدگاه خود را با بيان ديگرى نقض مىكنند و مىگويند مشركان زمان پيامبر، توحيد در خالقيت و ربوبيت را قبول داشتند و تنها در توحيد عبادى مشرك بودند. چرا آنان به همان تلازم در اينجا معتقد نيستند؟ و مىگويند ممكن است برخى توحيد ربوبيت و خالقيت را قبول داشته باشند. ولى در عبادت موحد نباشند. اگر وهابيان به تلازم بين توحيد ربوبى و توحيد عبادى معتقدند،