158نمىتوانند بين آن دو تفكيك نمايند؛ چون تفكيك مقابل تلازم است. وهابيان يا معناى تلازم را نمىفهمند يا معناى تناقض را.
بنابراين چون بين توحيد ربوبى و اسمائى و صفاتى و عبادى تلازم هست، پس به حكم اين ملازمه، ادعاى آنان كه مىگويند شيعه در توحيد عبادى مشكل دارد، خود به خود باطل است.
نقد پنجم: تعريف ناقص از عبادت
در بحثهاى گذشته اشاره نموديم كه وهابيان عبادت را به معناى صرف خضوع يا نهايت خضوع تعريف كردهاند و ما ثابت كرديم كه معناى شرعى عبادت صرف خضوع نيست؛ زيرا تعريف عبادت به معناى خضوع يا نهايت تذلل چند اشكال اساسى دارد:
اولاً: مستلزم اين است كه هر خضوع و اطاعتى از جمله خضوع به پيامبران الهى، اولياى صالح و والدين شرك به حساب آيد؛ درحالىكه خداى متعال به بندگان دستور مىدهد و مىفرمايد: وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ ؛ «و بالهاى تواضع خويش را از روى محبت و لطف در برابر آنها فرود آر» (الاسراء: 24).
ثانياً: مستلزم اين است كه خداوند به عبادت غير (شرك) امر نموده باشد.
پس مىتوان گفت كه خضوع بهتنهايى عبادت شمرده نمىشود و تعريف وهابيان از عبادت، ناقص و داراى لوازم باطل است.
ثالثاً: مفهوم خضوع در خصوص بسيارى از موارد و مصاديق اعمال عبادى صدق نمىكند. مثل مطلب علم عبادت است
«التفكر عبادة» و... .