49
بخش اول: روايات
روايت اول
عياشى از معاويه عجلى نقل مىكند كه مىگويد: در محضر مبارك باقر العلوم (ع) در مدينه بودم كه يك خراسانى (ايرانى) به خدمت امام مشرف شد. پاهاى خاكآلود و زخمىاش را كه ديدم، دريافتم رنج فراوانى را در سفر متحمل شده است. او بعد از سلام و احوالپرسى به امام عرض كرد: به خدا قسم هيچ چيزى مرا از خانه و شهرم بيرون نياورده، مگر دوستى و محبت شما اهلبيت رسول خدا (ص) . امام باقر (ع) در تأييد سخن آن مرد فرمود:
«والله لَوْ أحبّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ الله مَعَنا وَهَلِ الدِّينُ اِلّا الحُبُّ، إنَّ الله عزوجل يقُولُ:
(قُلْ اِنْ كنتم تُحبّونَ الله فاتَّبِعونى يحْبِبْكُمُ الله) 1
وقال:
(يحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَيْهم) 2
وَهَلِ الدينُ اِلّا الحُبُّ؟» ؛ 3به خدا قسم اگر سنگى ما را دوست داشته باشد، خداوند آن را با ما محشور مىگرداند. آيا ديانت چيزى جز محبت است؟ ! به درستى كه خداوند مىفرمايد: (اى پيامبر) بگو: اگر خدا را دوست داريد، پس از من پيروى كنيد تا خداوند نيز شما را دوست داشته باشد و خداوند مىفرمايد: (مؤمنين كسانىاند كه) دوست دارند آن افرادى را كه به سوى ايشان هجرت مىكنند. . . پس آيا ديانت چيزى غير از محبت است؟ !