373خالى نيست؛ ولى نماز كه تمام شد در مسجد جا هست؛ تشريف ببريد و در مسجد مستقر شويد. دوباره به طرف مسجد حركت كرديم و ديديم مسجد تقريباً پر شده و هر كدام از زائران ساك و وسايل مختصر سفرش را كنارش گذاشته و جا گرفته است. ما هم به ناچار وارد شديم و هر يك از دوستان جايى پيدا كردند و مستقر شدند. من هر جا نگاه كردم، جاى خالى كه مزاحم ديگران نباشم نيافتم؛ اما ناگهان جاى خالى محراب مسجد نظرم را جلب كرد. ديدم كسى مستقر نيست و امام جماعت پشت محراب جا گرفته است؛ لذا به سرعت به طرف محراب رفتم و با انداختن عباى خود در محراب مسجد كه بسيار بزرگ و بدون فرش بود، در آنجا مستقر شدم. پس از چند دقيقه خادمان مسجد پتوهايى را آوردند و ميان زوار تقسيم كردند.
وقتى آماده استراحت شدم، جوانى از اهالى نجف وقتى ديد من يك پتو بيشتر ندارم و زمين زير من هم سنگفرش و سرد است، فوراً يك پتوى ديگر براى من آورد و من هم با خيال راحت و در جاى وسيع محراب مسجد استراحت كردم.
مثل روزهاى ديگر و مانند ديگران، يك ساعت پيش از اذان صبح بيدار شدم و پس از نماز جماعت صبح و خواندن قرآن و دعا و رفتن اكثر زائران، ديدم باز دوستان همراهم عجله ندارند؛ لذا با خلوت شدن مسجد، در كنار تعداد زيادى از پتوها كه روى هم انباشته شده بود، ورزش و نرمش صبحگاهى را انجام دادم و دوستان هم پس از انجام كارهاى شخصى و تجديد وضو، عازم شدند و حركت كرديم.
پس از طى مسافتى كوتاه و گرم شدن در كنار آتشهاى برافروخته شده كنار جاده و صرف صبحانه در يكى از موكبهاى كوچك، نزديك ظهر به ساختمان بزرگ مدينة العباس كه مربوط به عتبه مقدسه حضرت ابالفضل العباس (ع) است، رسيديم. 1حدود يك ساعت به اذان ظهر باقى مانده بود، ولى دوستان همگى متحدالقول شدند كه همين جا مقدارى استراحت كنيم و نماز را بخوانيم و بعد به حركت ادامه دهيم.
وقتى وارد حيات بسيار بزرگ اين مكان مقدس شديم، ديديم كه در محوطه بزرگ بيرون مسجد صندلىها و ميزهاى پذيرايى زيادى آماده شده و عده زيادى از زائران از راه رسيده، روى آنها مستقر شده و مشغول خوردن نهار بودند. كنار آن ميز و صندلىها را هم موكت كرده بودند تا بقيه زوار روى آنها پذيرايى شوند. ما هم در كنار زائران ديگر مستقر شديم. آقاى قديانى گفت: تا غذا را بياورند، من مىروم ببنيم آيا لباسشويى و حمام مناسب وجود دارد يا نه؟ ايشان رفت و پس از چند دقيقه غذاى نذرى حضرت ابوالفضل (ع) را آوردن.