310سخنرانى من در ميان شما و سخن من در اصلاح اختلافات و كشمكشها، باارزشتر و سزاوارتر از اقامه عزادارى است و اين برنامه در نگاه حسين و اصحاب شهيدش (سلام الله عليهم) ، از اين نوحهگرىها و ماتمسرايىها محبوبتر و شايستهتر است. اگرچه برنامههاى سوگوارى نيز حرمت و جايگاه خود را دارد. اما منظور و هدف ما از اين گردهمايى آغازى است بر حفظ و مراقبت از همه قوانين و اصول اسلامى. آيا مغز و اساس سخن مرا درمىيابيد، اى قوم؟ !
ما به سهلانگارى و سست بودن و آسانگيرى در هر كارى عادت كردهايم و چون به خود آمدهايم، كار از كار گذشته است. و هرگاه واقعهاى پيش آمد، چشم خود را بر آن بستهايم و به همين ترتيب در هر موردى بنا را بر تسامح نهادهايم تا اينكه زمام امور از دستمان به در آمده و در دست افراد و دولتهاى وحشى و بىرحمى قرار گرفته كه جز دريدن و از بين بردن ما خواسته ديگرى ندارند و چنين نيز كرده و مىكنند.
دزدى شبهنگام وارد خانهاى شد. صاحبخانه بيدار گشت و دزد را ديد كه اسباب خانه را يكى پس از ديگرى برمىدارد و مىبرد. صاحبخانه همچنان مىنگريست و حركتى از خود نشان نمىداد و هر بار كه دزد چيزى مىدزديد، پيش خود مىگفت: بگذار ببينم ديگر چه مىكند! و در نظر داشت كه چون دزد از كار خود فارغ شد، برخيزد و او را دستگير كند. در اثناى اين افكار و خيالات، خواب بر او غلبه كرد و چون بيدار شد، ديد خانه از هر چيزى تهى و پاكيزه شده است.
به تجربه براى من ثابت شده كه در عراق - چه برسد به ديگر سرزمينها و ممالك اسلامى - افكار بلند و انديشههاى متعالى و همتهاى بزرگ و بينشهاى محكم و استوار وجود دارد و من خود آنها را مشاهده كردهام؛ اما ما نيازمند نشاط و سرزندگىاى هستيم كه به كار و عمل وادارمان نمايد. ما مردمى خيالپردازيم. مىخواهيم كارى بكنيم اما نمىكنيم؛ درد را مىشناسيم، اما علاج نمىكنيم. ما همچنان كه مىبينيد، مردان حرف و سخنيم، نه مردان عمل. ما تفاهم و سازگارى با غير خود ر درك نكردهايم. مسئله، مسئله تفاهم و از ميان برداشتن توهمات و خيالات است. اينك وقت آن است كه بنده دست به كار شوم تا ديگربار ايام اربعين به اين صورت برگزار نشود. گرفتارى اگرچه بزرگ و عظيم است و به نهايت خود رسيده، اما رفع آن غيرممكن نيست. ما كه نسبت به هر چيزى بىخيال و بىتوجهيم، بر سر چه چيز مشاجره مىكنيم؟ ! ما به حساب ديگران، يكديگر را ضرب و شتم مىكنيم كه غرامت و تاوانش