28جداگانه ندارند؛ بلكه دو عنوان منطبق بر يك مصداق مىباشند. آن كسى كه پس از پيامبر(ص) رهبرى امت اسلامى را برعهده دارد، از اين جهت كه رهبرى او همان جانشينى پيامبر(ص) است، مصداق «خلافت» مىباشد و از اين جهت كه پيشواى امت اسلامى است، مصداق «امامت» مىباشد. از اين رو، هم در روايات و هم در عبارتهاى متكلمان اسلامى، هر دو مفهوم «خلافت» و «امامت» بهكار رفته است. پيامبر(ص) در حديث «يوم الانذار»، على(ع) را برادر، وصى و خليفه خود معرفى كرد و فرمود:
«ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و اطيعوا». 1
حديث «دوازده خليفه» نيز كه از احاديث نبوى مشهور است، از امام با عنوان خليفه ياد كرده است؛ چنانكه در حديث معروف
«من مات و لم يعرف امام زمانه...» واژه امام بهكار رفته است. امام رضا(ع) نيز درباره امامت فرمود:
«الامامة خلافة الله و خلافة الرسول». 2
پس اين انديشه كه «امامت» و «خلافت» را دو مقوله جدا از هم و با مصاديق متفاوت مىداند و «امامت» را به شيعه و «خلافت» را به اهلسنت نسبت مىدهد، از نظر مبانى روايى و كلامى درست نيست. نكته مهم اين است كه از منظر تاريخى، از آنجا كه اهلسنت، كسانى را كه شايسته مقام امامت نبودند، بهعنوان خليفه پيامبر(ص) و پيشواى امت اسلامى شناختند و جانشينان راستين پيامبر(ص)، يعنى ائمه اطهار(عليهم السلام) را به رسميت نشناختند، مفهوم خلافت در تفكر شيعه، قداست و اصالت خود را از دست داد و مفهوم امامت بهعنوان مفهوم برگزيده انديشه اعتقادى شيعه رسميت يافت. از اين رو در روايات اهل بيت(عليهم السلام) نيز مفهوم امامت، جايگاه ويژهاى دارد. 3