27در امور دينى و دنيوى آنان، بهعنوان جانشين پيامبر(ص)» است». وى بر اين باور است كه قيد «عموميت رهبرى»، رهبرىهاى محدود به برخى از امور مانند قضاوت يا ولايت بر برخى از نواحى را از تعريف خارج مىكند. همينگونه است، كسى كه امام، وى را در همه امور و مسائل، نايب خود قرار مىدهد؛ زيرا رهبرى او، شخص امام را شامل نمىشود؛ پس عموميت ندارد و قيد «خلافة عن النبي»، نبوت را از تعريف خارج مىكند.
ملا عبدالرزاق لاهيجى، يكى از متكلمان اماميه نيز تعريفى را كه از تفتازانى نقل گرديد، برگزيده و مىنويسد: «امامت، رياستى است بر جميع مكلفين در امور دنيا و دين بهعنوان خليفه پيامبر. اين تعريف در ميان همه فرق اسلام، مسلّم است». 1
از آنچه تاكنون درباره تعريف امامت بيان شد، به چند نكته بايد دقت كرد:
يك - از تعريفهاى متكلمان اسلامى، به دست آمد كه «امامت» از ديدگاه آنان، هم امور دنيوى را شامل مىشود و هم امور دينى را. به عبارت ديگر، از جنبه غايى، امامت اسلامى، پيشينه سكولاريستى ندارد؛ بهگونهاى كه امور معنوى و دينى، خارج از حوزه امامت و رهبرى اسلامى باشد و «امامت»، فقط در برقرارى عدالت، امنيت و تحقق بخشيدن به نيازهاى معيشتى مردم خلاصه شود؛ بلكه حفظ، اجراى دين و ارزشهاى دينى نيز از اهداف امامت است.
در مورد رسالت دينى امامت، ميان شيعه و اهلسنت، اين تفاوت وجود دارد كه اهلسنت، فقط مسئوليت حفظ دين در مقابل دشمنان و فتنهانگيزان و نيز اجراى احكام اسلامى را بر عهده امام مىداند، ولى شيعه علاوه بر اين، مسئوليت تفسير و تبيين درست كتاب و سنت را نيز از وظايف امام مىداند؛ بدين جهت، عصمت را نيز از شرايط لازم امامت مىداند. 2
دو - «خلافت» و «امامت»، چنانكه طبرسى و ابن خلدون اشاره كردند، دو مصداق