105- ما ترْوح ع الصف متِأخّر: دير به مدرسه نروى.
13- فعل » ِاستَنِّهْ و اسِتَنّي » به ترتيب براى مذكر و مؤنث به معناى «صبركن و منتظر باش » است و فصيح آن «انِتَظِر، تَمَهَّل » مىباشد.
- عَمِ اسْتنَاّك: منتظرتم.
- استَنّه شُوَى! يه كمى صبر كن!
14 - فعل «راحْ، بيِروحْ، رُوحْ » به معناى «رفتن » است و فصيح آن «ذهب » مىباشد.
- بدّي روحْ عَ الحَرم، ترْوحي مَعي؟ مىخواهم به حرم برم، با من مىآيى؟
1 - فعل «بَلَّشْ، بيِبَلِّشْ،بَلِّْش » به معناى «شروع كرد » است و معادل فصيح آن «بَدَأ »
مىباشد.
- لو سَمَحتْ بلَِّش الدرس! اگر ممكنه است درس را آغاز كنيد.
- مينْ بيِبلَشّ؟ چه كسى شروع مىكنه؟
16- فعل «بيِشتَغِل » به معناى «كار مىكند ومشغول است » مىباشد وفصيح آن «يعملُ » است وكاربرد هاى مختلفى دارد و غالباً براى پرسش از شغل افراد بهكار مىرود.
- شو بيشتغلْ أخوك؟ برادرت چكار مىكند (چكاره است)؟
- المُكيف ما بيِشتغَلِ بجِوز خَربان. كولر كار نمىكند، ممكنه خراب باشه.
17 - فعل «خَلّي » به معناى اجازه بدهيد، بگذاريد و باشيد، كه اغلب به ضمير منصوبى متصل است.
- خَلّ كيْ عاقلِْ.(عاقل باش ) --- خَلّينا نرْوحْ.(بگذار برويم.)
18- فعل «فاتْ، بيِفوتْ، فُوتْ » به معناى داخل شدن و وارد شدن است و فصيح آن «دَخَلَ » مىباشد.
- فتِتِْ ع الحارّة ( .وارد كوچه شدم)