71در زمستان همان سال، افضلالدين محمد كرمانى وزير كه با رفتن اميرعليشير به استراباد، از وزارت بركنار شده بود، به استراباد رفت و مجدالدينمحمد، وزير پيشين، دوباره به قدرت رسيد. وى از انتقامجويى مجدالدينمحمد كه بهخاطر همدستى وى با امير عليشير بركنار شده بود، مىترسيد. ازاينرو، گرچه از طرف شاه، نامهها و فرامينى مبنى بر احضار وى در هرات مىرسيد، حاضر به بازگشت نشد. او به توصيه اميرعليشير، متوجه عراق و آذربايجان شد و به دربار تركمانان پيوست؛ سپس از سلطان «يعقوب بايندرى»، امارت قافله حج را گرفت و به عنوان اميرالحاج راهى حج گشت. 1
از ديگر موارد، «على يزدى»، وزيرِ والى گيلان بود. او وقتى ديد والى گيلان تحتتأثير بعضى از وزيران و اميران مخالف قرار گرفته، آنگونه كه خود مىنويسد، چارهاى جز ترك خدمت به بهانه سفر حج نديد و برادرش را جانشين و متكفل خود كرد. برادرش نيز بعد از دو سال عازم كعبه شد و ديگرى را قائم مقام خود كرد. البته قائم مقامش هم زياد دوام نياورد و به سفر رفت. 2 اين نمونه به روشنى آشفتگى و ناامن بودن دربار را نشان مىدهد.
وزارت مجدالدين نيز ديرى نپاييد و با توطئه نظامالملك خوافى و امير عليشير نوايى بركنار شد. حتى درويشعلى (برادر امير عليشير) براى مجبور ساختن سلطان به عزل وى، دست به شورش زد. اين وزير معزول نيز، پس از شكنجه فراوان در گوشهاى مخفى شد و از راه بيابان كرمان، پنهانى و به قصد حج، راهى حجاز شد. 3 البته اين سفر نيز به نوعى از سوى دشمنان براى او طراحى، و به عنوان تنها راه چاره به وى نمايانده شد؛ چراكه شاه خواسته بود تا حدى مجدالدين را شكنجه كنند كه آسيبى نبيند و زنده بماند. ازاينرو چنين استنباط مىشد كه شاه مىخواهد دوباره او را بالا كشد. پس