218
نامه سلطان حسين ميرزا به اميرعليشير در باب حج
به جناب ركنالسلطنه، عمدة الملوك دين و دولت و قدوةالاصحاب ملك و ملت، مؤسس الخيرات و موفق المبرات، اعتضاد الدولة الخاقاني، مقرب الحضرة السلطاني، نظام الملة و الدنيا و الدين عليشير زاده الله ميامن توفيقاتة وفور دعوات لطفآميز و صنوف تسليمات شوقانگيز ارسال داشته آرزومندى ملاقات فايضالبركات زياده از احاطه شرح و بيان است.
بعد هذا تصوير ضمير آنكه، روز جمعه پانزدهم رجب مولانا اعظم مولانا عبدالهى آمده، كيفيت صحت و سلامت و خبر خير رفاهيت و استقامت مزاج شريف رسانيده. اطلاع بر آن، موجبِ مسرت بىغايت گشت. قبل از رسيدن او، خبر عزيمت جانب حجاز كه در ضمير منير تصميم يافته بود، در افواه و السنه مىرسيد. اما چون از ثقه استماع نمىشد، موثوق نمىگشت. تا آنكه از مضمون كتابى كه در صحبت مشاراليه به ناظم مناظم قواعد السلطنة و الخلافة، خواجه معتمد افضلالدين محمد، نوشته بودند چنان مستفاد شد كه در اين ولا آن داعيه رسوخ و تجديد يافته خيال آن عزيمت جزم فرمودهاند. صورت آن است كه بر همگنان، بلكه بر عالم و عالميان، ظاهر خواهد بود كه اشتداد رابطه اتصال و يك جهتى و علاقه ارتباط و همنفسى با آن جناب بر تمامى مطلوبات خود مقدم داشتهايم و اين معنا را از دلايل دولت بىمثال شمرده و مىشماريم. و الحق در مقابله آن آثار دولتخواهى و اخلاص و خيرانديشى و اختصاص از آن جناب به ظهور رسيده و مىرسد. چون اين معنا از آفتاب روشنتر است، تفصيل آن را فايدهاى نيست. خود مىداند كه هرگز تكلف و مغايرتى در ميان نبوده و همه وقت سخنان مىگذشته كه هر چه آن ركنالسلطنه را از قاعده نيكوخواهى و خيرانديشى بهخاطر رسد تا سه نوبت رخصت گفتن آن داشته باشد. و ما را نيز هرچه به خاطر مىرسيد از روى اشفاق ظهور مىفرموديم. اكنون با وجود آنكه نيت مهاجرت صورى كه در اين وقت جزم فرمودهاند، به نوعى شاق مىگذرد كه مزيدى بر آن متصور نيست. اما چون رضاى ايشان