217
پرتو ظل آن بود پيدا
از دل و دست خسرو والا
و بالجمله در زمانى كه به تأييد جنود آسمانى بر عزم تعريك ولاه ولايت ممالك توران زمين تحريك سلسله نهضت نموده، مساحت حدود جيحون را مضرب سرادقات همايون فرموديم، به مسامع جلال پيوست كه خواجه قطبالدين طاووس سمنانى كه در رياض فردوس آيين مملكت به زينت تربيت و فرّ پرورش ما جلوه نمايش يافته بود و چون هماى سعادت در هواى باغ جهانآراى دولت به جناح مراد طيران نمود، حرف بىوجه و توهم بىمحل به حال خود راه داده و با قوافل مخايل شتى به دلالت (أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً) 1، محل احرام بيتالله الحرام و روضهِ رضيهِ رسول(ص) بر ناقه شوق بسته و هودج ارتحال بر بُختى استعمال نهاده، قطع به وادى مجاهدت اختيار كرده، كه طاووس الحرمين شود و با آنكه بر وفق سجيه دريا نوال كشتزار آمال بازماندگان او را به باران مرحمت و احسان تازه و سيراب گردانيديم و نوازشنامهها متعاقب، جهت استمالت ايشان مبذول فرموده، تمامت جهات و مضافات كه داشتند مصرعاً مفوض و مسلم داشتيم، چون از رأى عالى متضمن آيات فتوحات متعالى در فاخره هرات كه مستقر سرير سلطنت است، نزول اقبال فرموده، بر مقتضى فحواى «كل كثيره انما تغبطها جهه وحده» سمت انفضام به سمط انتظام منتسبان او كه جمِّ غفير و جمع كثير بودهاند، اكثر ضارع دست زده ضياع كشته و عقار پايمال ادبار آمده. چون توقف او در حدود عراق به وقوف پيوست و مجدداً به صدق نيت و صفاى عقيدت بر مقتضاى فحواى (لِيَغْفِرَ لَكَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مٰا تَأَخَّرَ) 2، جميع عترات و هَفَوَات او را محققة او موهومة بعوايد عفو و اقالة، تدارك فرموديم و ابواب عنايت و مرحمت بر روى او بازگشاده، تمامت جرايم و خيانات او را سالفةً او آتيةً بِاِستار ضمح و اغماض پوشيديم. و اگر به مساعدت سعادتالتفات جنابِ سلطانى رفعت عمل به مقتضاى العود احمد يافته به بركات دواعى حب الوطن عنان... . 3