193
كه آزاد كنم بهشكرانه اين كرامت، مادر فرزندان را سه طلاقه گفتم و از قيد خود آزاد كردم. 1
حكايات فراوانى از خوشطبعى و شعرگويى در راه حج باقى مانده است؛ اميرعليشير در شرح حال مولانا مسيحى مىنويسد:
مولانا از ولايت فوشنج بود. مردى پاكيزهروزگار و سلمانسيرت بود. گويند به زيارت مكه مشرف شده بود. طبع او شوخ و اشعار نيك دارد. اين مطلع از اوست:
ما را به جفا كشته پشيمان شده باشى
خون دل ما ريخته حيران شده باشى
گويند مولانا در آن سفر در باديه به سايه مغيلان، در عين درماندگى نشسته خار از پاى بيرون مىكرده است كه يكى از شوخطبعان قافله در بديهه به مولانا خوانده است:
از رنج ره دور و سر خار مغيلان
از آمدن مكه پشيمان شده باشى 2
ناصر بخارى (متوفاى 773 ه.ق) شاعر فاضل و درويشمشرب نيز در راه سفر حج به بغداد رسيد و بر كنار دجله، سلمان ساوجى را با جمعى از فضلا ديد. سلمان براى آزمودن وى بر بديهه اين مصرع را گفت: «دجله را امسال رفتارى عجب مستانه است». ناصر بخارى بلافاصله گفت: «پاى در زنجير و كف بر لب، مگر ديوانه است». 3
بعضى شعرها و تصانيف را كه در راه حج ساخته مىشد، در مكه با آواز و ساز مىخواندند. براى نمونه مىتوان از مولانا شيخ طيبى نام برد كه تصانيف بسيار زيبا داشت و پس از انزواى اميرعليشير به مكه رفت. او در آنجا به واسطه مهارتش در موسيقى بسيار شهرت يافت و دو غلام داشت كه تصانيف او را به آواز مىخواندند. 4 مكه در موسم حج بهترين مكان براى رقابت و قدرتنمايى و كسب نام و اعتبار براى