186
شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ
) 1 هر فردى از افراد به كمالى كه لايق مرتبه استعداد او تواند بود، شرف هدايت داشته و واسطه انتظام عقد كمالات گردانيد و در نوبت انتهاى ادوار كمال به اواخر مائة تاسعة سالك مسالك الاطوار عديم النظر الاختصاص فى الادوار، خواجه كمال الدين عودى، وقاه الله من بين الكمال كه الحق، مصرع: وجود اوست سراپا كمال استعداد، وجود فرخنده ورود خود را كه مظهر آثار ربانى است و به نفس غمزاوى غمفزاى فيثاغورس، مانند عود، در بوته امتحان معضلات امور سوخته قانون افاضت انوار ادوار ملكى و ملكوتى و دستور افادت آثار ناسوتى و لاهوتى ساخت و بر مثال، چنگ دست اعتصام در دامن دولت پادشاهان نامدار اين خانواده عالىمقدار زده در جميع فنون كمالات و نظم مسالك منازل و مقدمات كه سبب شفاى ارواح و قلوب و وسيله نجات اجسام و اشباح از جميع آلام و كروب است، سيما در لطايف و دقايق علمى و عملى فن موسيقى كه شعبهاى است از اصول حكمت رياضى يد بيضا نمود چنان كه آوازه هر نغمهاش از غايت حال آويزه گوش زهره زهرا شد و چون اثر
(اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً
) 2 بر وجنات اوقات او لايح گشته، شب شباب به مبدأ ظهور صباح شيب پيوست به حكم لِكُل مقام مقال صداى نداى انِيبُوا الى رَبكم از قباب جناب عزت به گوش هوش او رسانيد؛ يعنى عمرى است كه تو از آن غيرى، چون وقت آمد از آن ما باش. به سمع قبول استماع نموده روى نياز به تدارك آفات مافات و تلافى انواع مازاغ آورد و مجالست سراپرده حضور و مواهب طرب سراى سرور به نغمه زير و ناله زار آهنگ بازگشت نموده ساز چنگ و عود به سرپنجه وقار به مواثيق و عهود از دايره اعتبار بيرون انداخت و بساط بم و زير نشاط هر امير و وزير درنورديده، خليلسان همه بتهاى آذرى بشكست، والاسَماع اقرُب الطرق الى الله، و چون مقارن استعفا از ضرب اوتار عودى و تحريرات حسّى نغمات داوودى، مثل عشاق بينوا بر قصد مقام حجاز كه متضمن احرام بيتالله الحرام و زيارت روضه مقدس مصطفى عليه الاسلام و الاكرام است، در اهتزاز آمده متوجه صوب عراق شد.
(وَ اللّٰهُ يَهْدِي مَنْ