157را گرفت». 1 وى در اين مناطق چنان حاكميتى برقرار كرده بود كه در سالهاى 860 و 861 ه.ق، حتى يكنفر از عراق از ترس مشعشعيان حج نگزارد 2 و به مصر خبر رسيده بود كه وى به كاروانهاى حج عراقى حمله، و به غارت و كشتار مردم مىپردازد. والى بغداد نيز از ملك مصر براى سركوب او كمك خواست. 3 با اين اوصاف و ظاهراً با توجه به مقام و نفوذ جامى، اميرمحسن در همان ايام نامهاى مشتمل بر خلوص عقيده، ابراز ارادت و اظهار تأسف بر عدممساعدت، براى وى فرستاد. 4
جامى كه بسيار از اين عمل بغداديان رنجيده بود، با ناخشنودى بغداد را ترك كرد. در غزلى كه به اين مناسبت سرود، بغداد را خرابآباد خواند و از جفاى بغداديان ناليد. 5 فتحى فتنهانگيز، پس از آن بلوا به حج نرفت و از بغداد بازگشت. چنين آمده كه در تبريز اسب انگشت او را با دندان قطع كرد و وى از درد آن بهسختى جان سپرد. 6 اين فرجام را به خاطر آزار جامى و از كرامات وى مىدانند. همچنانكه آوردهاند در راه حجاز، عربى كه به ملازمان جامى شتر كرايه مىداد، به شتر جامى طمع كرد و به اصرار شتر را خريد. شتر پس از ده روز مرد و مرد عرب عصبانى شد، پيش جامى رفت و با تندى سخن گفت و بهاى شتر را پس گرفت. جامى گفت مرگ او نزديك است. در راه بازگشت از مكه، عرب را ديدند كه به پاى همان تل ريگ، افتاده و مرده است. 7
در شام، سادات و امامان حلب با تحفههاى فراوان نزد جامى رفتند و در طول 45 روز اقامت وى در دمشق، قاضىالقضات شهر ميزبان وى بود. در شام جامى از محضر