107بودند و علما جواب داده بودند: «به سلطان مصر اين اجازه داده نمىشود كه چيزى را اجابت كند كه باعث تعطيل وقف گردد». 1
هنوز فرستادگان مملوك به ايران نرسيده بودند كه نامه ديگر شاهرخ مبنى بر عزيمت وى براى زيارت قدس، شكايت از وضع بد تجار و گرفتن ماليات بسيار در جده به مصر رسيد. 2 با رسيدن سفير شاهرخ، سلطان، مجلسى با حضور قضات اربعه در قاهره تشكيل داد تا بار ديگر موضوع نذر شاهرخ را بررسى كنند. در اين جلسه نيز برخى از بيم بهوجود آمدن فتنه، نظر دادند كه اين تقاضا عملى نشود و نذر قبول نيست. هداياى شاهرخ از جمله جامه ارسالى براى كعبه نيز بازگردانده شد. 3
شاهرخ كه با اين جواب قانع نشده بود، پا را فراتر نهاد و علاوه بر درخواستهاى قبلى از ملك اشرف كه ديگر وى را امير برسباى خطاب مىنمود، خواست تا خطبه و سكه را در مصر به نام وى مزين كند و در حركتى اهانتآميز، تاج و خلعت نيز براى وى فرستاد و برسباى را گماشته و نائب خود در مصر خواند. گرچه برسباى سعى كرد اين موضوع از اميران و لشكرش پنهان بماند، اما خبر اين اهانت بهسرعت منتشر شد. سلطان، خلعت و تاج را بر تن خدمتكاران مصر كرد تا در مجلسى كه همه بزرگان حضور داشتند، با آنها برقصند و پس از آن خلعت را سوزاند. بدينگونه حركت شاهرخ را به سخره گرفت. 4 وى دستور داد شيخ صفا، فرستاده شاهرخ را در حالى كه هوا بسيار سرد بود، چند بار تا حد خفه شدن در آب بركهاى فرو برند. 5 سپس او را با نامهاى كه مقام والاى خود و ضعف شاهرخ را گوشزد مىكرد، روانه ساخت. وى