191حضرت امير (عليه السلام) ما را به زودى از اين غصه نجات دهد. امروز هم هوا الحمدلله پر بد نبود.
روز يكشنبه، هجدهم در نجف اشرف مشرف بوديم. على الصباح جاسم آمد به جهت تتمه طلبش كه صدوهفت تومان باشد. همين مبلغ را به توسط جناب حاجى عبدالباقى - سلّمه الله - از حاجى محمدرضاى تاجر شوشترى قرض كرديم. هفت تومانش را از بابت نفع پول برداشت و صد تومان به ما داد و برات صدوهفت تومان گرفت به جهت اصفهان. ما هم همين صد تومان را به جاسم داديم و كسر آن را به خواهش پاى او گذاشتيم. ناچار آن هم قبول كرد، والحمدلله از بركات و مراحم حضرت امير (عليه السلام) رفع شرّش از ما شد. پنجاه تومان به ما متجاوز، تعدّى كرده بود. اين هفت تومان را به هر طورى بود پاى او گذاشتيم. خدا كند كه از بركت آن بزرگوار (عليه السلام) برات نكول نشود كه افتضاحش زياد خواهد بود. «ْنعوذ بالله من الذنوب التى تهتك العصم» .
عصر امروز رفتيم سر آبى كه رومى [عثمانىها] تازه بيرون دروازه نجف، همان جايى كه سابقاً دريا بود، درآورده، دريا به كلى خشك افتاده و در آن باغات انداختهاند و زراعت مىكنند. اول كه بيرون رفتيم، رسيديم به نهرى كه وكيلالملك كرمانى درآورده، و حال از آب افتاده، ولى ته آن قدرى آب متعفن داشت. پهلوى اين نهر، قهوهخانهاى است و بيرون آن آب چشمهاى است كه جارى است. بسيار آب سردى بود؛ اما فى الجمله تلخى داشت. برهنه شدم رفتم توى آن غسل زيارت كردم. بعد