189روز چهارشنبه چهاردهم در نجف اشرف بوديم. على الصباح جناب حاجى عبدالباقى و جناب حاجى محمدصادق خويششان كه مصاحب راه مكه ما بودند از مشهد مقدس تا نجف اشرف، و آقا ميرزا محمدرضا شاگردشان و حاجى محمدهاشم تاجر آمدند منزل ما. بعد از صرف چاى رفتند و حقير غسل زيارت كرده، مشرف شدم. جاى همه دوستان خالى. بعد مراجعت كرده به منزل؛ ميرزا رضا آمد و سه دانه هندوانه خريده بود به يك قران و چهار پول. خورديم و من خوابيدم و او رفت منزل حاجى عبود به جهت قرض كردن صد تومان براى تتمه حساب جاسم. خدا به حق محمد و آل محمد: كه به زودى اين عاصى روسياه را از هول اين قرض كه در راه خودش بود، مستخلص فرمايد. «يا من هو بمن رجاه كريم» .
روز پنجشنبه، پانزدهم در نجف اشرف مشرّف بوديم. صبح جاسم آمد به جهت تتمه حسابش. لباس سربازى پوشيده بود و سرباز شده بود. خدا از شر او ما را ايمن فرمايد. بعد از رفتن او غسل زيارت كرده، مشرف شدم، و بعد از فراغ از زيارت آمدم سر قبر مرحوم علامه [حلّى] كه طرف دست راست در قبله رواق مطهر، وقت دخول در ايوان طلا، نرسيده به مناره طلا واقع است، و فاتحهاى خواندم. بعد رفتم سر قبر مرحوم [مقدس] اردبيلى كه در همان ايوان طرف دست چپ در رواق نرسيده، به مناره طلا واقع است، و فاتحه خواندم. بعد رفتم از طرف در طوسى سر قبر مرحوم شيخ طوسى و آن در خانه خودش مىباشد كه الان مسجد شده است، و آن را مسجد بحرالعلوم مىگويند، و بحرالعلوم خودش هم در آنجا مدفون است، و مقبرهاش