183روز يكشنبه، چهارم [ماه] در كربلا بوديم. اول صبح قدرى آب فرات پيدا كردم و در همان منزل غسل زيارت كردم و مشرف شدم. بعد مراجعت كرده به منزل، نان و ماست و خيارى صرف كرده، خوابيديم. امروز هم هوا بسيار گرم است. لايزال عرق از چهار طرف آدم مىريزد؛ خدا رحم كند. در راه كه خدا نخواسته بسيار صدمه گرما خواهيم خورد. كجاوه و چادر را جاسم به طور ظلم و عدوان از ما گرفت. چادرش را فروخت. بنا بر قول خودش به ده تومان تاى كجاوه مرا بخشيد به عكام بىمروت حقير حسينعلى.
روز دوشنبه، پنجم در كربلاى معلى بودم. صبح حاجى سيد حسين سبزوارى دباغ آمد. يك هزار طلبكار بود. ميرزا رضا از او قرض كرده بود، به او داديم. بعد غسل زيارت در منزل كرده، مشرف شدم به حرم محترم. به صورت زيارت كه هر يك در حديثى وارد است، بهجا آورده، على اختلافها، و بعد بيرون آمده، مشرف شدم به حرم حضرت ابوالفضل - رضوان الله عليه - بعد مراجعت به منزل كردم. امروز هم هوا بسيار گرم بود، ولى ديشب پر بد نبود. نسيم خوبى مىآمد.
روز سهشنبه، ششم در كربلاى معلى بوديم. صبح غسل زيارت در منزل كرده، مشرف شدم. آب نهر حسينيه بند آمده. امر آب قدرى سخت شده. مشكى يك قمرى مىدهند، آن هم بسيار گلآلود و متعفن از ورود مالها در آن و بول و پشكل در آن كردن، و جارى و روان نبودن. هوا هم بسيار گرم است. نه مىتوان در حرم زيست كرد و