182وجه حواله او كردم كه از جناب حاجى عبدالباقى در نجف بگيرد. بعد از آن مشرف شديم به حرم محترم؛ يعنى اول رفتيم از سمت خيمهگاه سر نهر حسينيه. طرف دست راست و چپ راه، همه باغ و نخل بود و بسيار باصفا بود. آب را بسته بودند؛ اما در دو طرف پل آب زياد تا سينه جمع بود. غسل جمعه و زيارت را با هم كرديم. بعد روانه به حرم شديم. عصر را خيال داريم كه اگر خدا بخواهد به وادى ايمن برويم، به جهت زيارت اموات؛ به خصوص پدر و مادر و عيال حقير. خدا توفيق عنايت فرمايد.
روز شنبه، سِيّم در كربلا بوديم. ديروز عصر را رفتيم به وادى ايمن. قبرها خيلى اندراس پيدا كرده بود. نخلهاى متعدد از سابق در آن باقى بود. معلوم است كه اينجا باغهاى نخل بود. جاى بكر كانّه در آن نمانده. تازه شنيدم دولت عثمانى مكان ديگرى كه نيم فرسخ از شهر دور است براى دفن اموات معين كرده و آن را وادى ايسر مىنامند، و وادى ايمن چندان مسافتى تا دروازه شهر ندارد. چند قدمى است به جهت نزديكيش به شهر، و تأثير عفونت اموات به اهل شهر حكم كرده كه در آنجا كسى را دفن نكنند. از اين جهت بائر افتاده. تا قريب غروب آنجا بوديم. بعد از آنجا مشرف شديم به حرم محترم.
امروز هوا زياد از اندازه گرم بود. در حرم محترم نمىتوان زيست نمود. از زيادتى عرق، مثل آن است كه آدم توى آب رفته باشد و لباسهايش را توى آب فرو برده باشد. صبح را رفتيم به خيمهگاه. بعد رفتيم سر نهر حسينيه، غسل زيارتى كرديم. بعد مراجعت كرديم از سمت خانه سيد مرحوم اعلىالله مقامه و در بيرونى خانه روى نيمكتى قدرى نشستيم. جناب آقا سيد قاسم، نوه آن بزرگوار بيرون نبود. ما هم نخواستيم كه بيرون آيند. داماد ايشان قدرى نزد ما نشست. بعد برخاستيم رفتيم حرم محترم. بعد آمديم منزل. خربوزه و نان و ماستى صرف كرديم. بعد خوابيديم.
اول ظهر جناب آقا ميرزا على هندى تشريف آوردند. در خدمت ايشان بوديم تا قريب به دو [ساعت] به غروب مانده. يك ساعت به غروب مانده رفتيم منزل حاجى ميرزا عبدالحسين، پسر مرحوم نائبالصدر كه تازه مرحوم شده بود به جهت فاتحه آن مرحوم. اول غروب مشرف شديم به حرم محترم. قريب به دو برگشته به منزل. صرف نان و بادنجان و ماستى كرده خوابيديم. شب هم بسيار گرم بود.