94نيست. شفيع مأمور است قابليتهاى فرد خاصى را كه خدا معيّن مىكند تتميم نمايد. مگر آنكه كسى بگويد اين وسايط نسبت به ما نزديكترند و مىتوانند نيازهاى ما را به خدا برسانند و از طرف او واسطه رفع چنين احتياجاتى باشند. البته اين فرض نيز در شفاعت صحيح امكانپذير نيست. در هر حال جا دارد با توجه به معناى صحيح شفاعت و نقش شفيع، معنا و مفهوم ديگرى براى اين نوع توسلات و شفاعتخواهىها جستوجو شود.
اما علامه طباطبايى درباره نحوه تأثير شفاعت رأى ديگرى دارد: شفيع هنگامى كه شفاعتى را به محضر حاكم مىبرد بايد چيزى را بهانه و واسطه قرار دهد كه به راستى در حاكم اثر بگذارد و واقعاً موجب ثواب بنده يا خلاصى گناهكار از عذاب شود. هرگز شفيع از حاكم نمىخواهد كه مولويت خود يا بندگى عبد را لغو نمايد يا از آن صرف نظر كند. او حتى از حاكم چنين درخواستى ندارد كه از حكم اولى خود دست بردارد يا تغييرى در آن ايجاد كند. وى حتى خواستار لغو آن حكم در خصوص اين فرد نيز نيست. بلكه شفيع با معتبر دانستن همه اين جهات، اوصافى از حاكم را مطرح ساخته و با تمسك به آنها بخشش بنده گناهكار را مىخواهد و يا به صفاتى در آن عبد كه اقتضاى رأفت او را دارد و يا صفاتى در خود شفيع و رابطه نزديكى كه با مولى دارد تمسك مىكند و پس از آن از مولى درخواست گذشت از بنده گنهكار را مىكند. به اين ترتيب، عاملى از عوامل رفع عقاب بر عامل ديگر كه سبب ايجاب آن بوده حكومت و غلبه پيدا مىكند. 1
به هر صورت فرد گناهكار با وساطت شفيع از اينكه مورد عقوبت به شمار مىآيد خارج مىشود نه آنكه مصداق حكم عقاب باشد ولى حكم در مورد وى اجرا نگردد كه در آن صورت نشانه تضاد يا تعارضى در حكومت مطلقه الهى خواهد بود.