73و حوادث طبيعى آن را تأمين مىكنند، متوسل به شفاعت نمىشود. هنگامى كه گرسنگى بر او غلبه مىكند بىآنكه دست به دامان اسباب غير طبيعى شود، برخاسته و براى خود غذايى فراهم مىكند. 1 ظاهراً نظر ايشان تأكيد بر كاربرد لفظ شفاعت در موارد استفاده از اسباب غير طبيعى براى رسيدن به لذت و منفعت و يا دورى از رنج است. البته علامه گاهى نيز به شفاعت تكوينى و نحوه آن اشاره دارد: «اما انطباق معناى شفاعت بر جهت اول - جهت تكوين - و اينكه اسباب و علل وجودى كار شفاعت را بكنند، بسيار واضح است؛ براى آنكه هر سببى واسطه است ميان سبب فوق و مسبب خودش، و روى هم آنها از صفات علياى خدا يعنى رحمت و خلق و احياء و رزق و امثال آن استفاده نموده و انواع نعمتها و فضلها را گرفته به محتاجان آن مىرسانند.» 2برخى از آيات قرآنى درباره شفاعت در تكوين ظهور دارد، مانند آيه لَهُ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ (بقره، 255) به اعتقاد علامه طباطبايى در اين آيه پس از بيان قيوميت حق تعالى و مالكيت مطلق وى موضوع شفاعت به اذن خدا مورد تأييد قرار گرفته است و اطلاق مالكيت شامل تكوين و تشريع مىشود. 3 به طورى كه حتى مىتوان گفت با توجه به آنكه آيه ياد شده درباره خلقت آسمانها و زمين است شفاعت در اين آيه با معناى تكوينى مناسبت بيشترى دارد و حداكثر مىتوان اين آيات را علاوه بر شفاعت تكوينى ناظر بر شفاعت تشريعى نيز دانست. به عبارت ديگر نظام سببيت همان نظام شفاعت است و هر سببى از اسباب و علل با توسل به اوصاف و اسماء حسناى حق تعالى نعمتهاى او را به موجودات مىرسانند.