116دور از دسترس آنها بوده و به جاى مشاهده و ادراك حقايق، به مفهومات ذهنى اكتفا مىكنند، همانند كسى كه از شكر و يا سلطنت، فقط به مفهوم آن دو بسنده مىكند (21، ص129). بر همين اساس، عقل نظرى در ادراك امورى چون صراط، ميزان و سرّ شفاعت ... «اعجمى» است و اهل حكمت و كلام را از آن چندان نصيب نيست (17، ص58).
اى دوست حديث عشق ديگرگون است
صاحب حكمت متعاليه تنها راه ادراك امورى چون شفاعت را متابعت از وحى سيد عربى و اهل بيت نبوت و ولايتين عليهم السلام دانسته، بر اين باور است كه راه سودمند ديگرى وجود ندارد (17، ص58). به همين سبب، وى بحث شفاعت را بيشتر در كتب تفاسير قرآن خود بيان داشته، هرچند در ديگر كتب خود، از جمله اسفار، نيز اشاراتى كوتاه به بحث مذكور داشته است.
3. معناى شفاعت
الف) معناى لغوى
لغت «شفاعت» از ماده «شفع» اخذ شده كه در منابع مختلف، به دو معناى آن بيشتر اشاره شده است: در كاربرد اول، به معناى استدعاى عفو و درخواست كمك و يا دفع مضارّ است كه بر اساس آن، كسى كه از لحاظ رتبه و مقام، بالاتر است براى فرد محتاج و مضطر، ميانگى كرده، طلب بخشش مىنمايد (5، ص193 و 9، ص422). اما در كاربرد دوم، به معنى دوتا كردن و ضميمه كردن مىباشد. در اين معنا، «شفع» ضد «وتر» و «فرد» بوده، شفيع با ضميمه كردن خود به مشفوع، او را از وتريت و فرد بودن خارج و زوج مىگرداند (7، ص263 و 34، ص260).