141
عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ يَكٰادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً* مٰا أَصٰابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنٰاكَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ كَفىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً . 1
خداوند در اين دو آيه، حقيقتى ايمانى را تبيين كرده است كه بايد آن را به خوبى درك، و به آن توجه كنيم و ميان آن و ديگر حقايق خلط نكنيم. اين حقيقت عبارت است از سبب و مسبب كه در مقدمه گذشت.
در ابتداى اين آيه، اثر سبب مأذون از جانب خداوند، يعنى مرگ را بيان مىكند. خداى سبحان به فرشته خود توان قبض ارواح و ميراندن بدنها را داده است. ميراندن و قبض روح از سوى يك فرشته، حقيقتى آشكار است. اما حقيقت پنهان اين است كه ميراندن و قبض روح از سوى مسبب است كه همان خداى قادر است. در اين آيه، خداوند فهم بد كافران و منافقان را از اين معانى ايمانى آشكار مىسازد و آنان را قومى مىخواند كه حاضرنيستند سخنى را درك كنند. اينان سبب و مسبب و حق و حقيقت را با هم در مىآميزند و به همين دليل تنها به محسوسات ايمان مىآورند كه بر پايه سود براى هواها و اميال آنان است.
وقتى خداوند با بعثت حضرت محمد(ص)، بركت خويش را بر آنان فرو فرستاد، در پذيرش اين بركت تجاهل ورزيدند. آنان گمان كردند خيرى